خشم و کنترل آن
خـشم یـک هیـجـان نـاخوشـایند اما طبیعی و ضروری برای انـسان
میباشد. خشم میزان قابل توجهی انرژی ذهنی وجسمی را مصروف خود میکند. خشم تهدیدی
جدی برای روابط شخصی و شغلی پدید می آورد. خشم فرصت لذت بـردن از زندگی را از
انسان سلب میکند. دلایل برانگیخته شـدن هیجان خشم در افراد و موقعیتهای مختلف
متفاوت است:
* تصور در معرض تهدید، خسارت، آسیب یا از دست رفتن دارایی، سلامتی، غرور، عزت
نفس ، ارزشها و شخصیت .
* ناکامیها - پایمال گشتن حقوق - بی حرمتیها.
*
انتظارات نابجا از دیگران - تصور آنکه جهان و ساکنین آن میباید طبق یک الگوی خاص
باشند.
اما برخی افراد بیش از دیگران مستعد خشمگین شدن میباشند مانند:
*
افرادی که نیاز مبرم و سیری ناپذیری برای کامل بودن دارند.
* افرادی که ترس
شدیدی از خطا کار بودن و در اشتباه بودن دارند.
* افرادی که نیاز شدیدی به کنترل
کردن دیگران دارند.
* افرادی که از شنیدن عقاید نو و یا متفاوت با عقاید
شخصیشان هراس دارند.
* افرادی که از رها کردن موضوع به حال خود بیم دارند.
*
افرادی که نیاز شدید و مفرطی به مورد پذیرش قرار گرفتن و تایید دیگران دارند.
*
افرادی که تصور میکنند همواره باید با صلابت، شجاع، قدرتمند و قوی بنظر برسند.
*
افرادی که از تجربه کردن احساسات ناخوشایند هراس دارند.
* افرادی که اعتماد بنفس
پایینی دارند.
* افرادی که تحملشان نسبت به ناکامیها اندک میباشد.
* افرادی
که از مورد انتقاد واقع شدن هراس دارند.
برخی اوقات آستانه ظهور خشم کاهش می
یابد مانند:
الگوی خوب کیست؟
نیاز به الگو
یکی از بهترین شیوه های تربیت، معرفی
الگوهای موفق است. الگو به کلیات و تئوری ها، روح و حیات می بخشد.
الگوی خوب،
مردم را از رفتن به سراغ الگوهای بد باز می دارد.
الگوی خوب، دعوت و تبلیغ عملی
است. دلیل فلسفه مجالس عزاداری امامان معصوم به خصوص امام حسین (ع) آن است که پرچم
الگوهای ایمان و استقامت در تاریخ برفراز باشد.
خداوند بارها به پیامبرش دستور
داده، نمونه های برجسته انسانیت را به مردم معرفی کند تا این الگوها به فراموشی
سپرده نشود. در یک آیه می فرماید:
« و اذکر فی الکتاب ابراهیم» یاد ابراهیم را
زنده بدار و در آیه ای دیگر می فرماید:
« و اذکرفی الکتاب مریم» یاد مریم را
زنده بدار.
آری، دیدن الگو، مطالب تصوری و ذهنی و شاید محال را به صورت عینی
مجسم می کند.
افسردگی چیست؟
با کمال تعجب و تاسف امروزه بیش از سیصد میلیون نفر در دنیا
مبتلا به افسردگی هستند. افسردگی نوعی ناراحتی است که به مدت خیلی طولانی یعنی از
ادوار بسیار قدیم، از زمانی که موارد بیماری ها ثبت شده است، افراد بشر را رنج داده
است.
در واقع افسردگی اولین نامی است که در دو هزار و چهارصد سال پیش پزشک مشهور
یونانی به نام بقراط که آنرا مالیخولیا می نامید به کار برده است.
ما انسان ها
به درجات مختلف، کمتر یا بیشتر استعداد ابتلا به افسردگی را داریم، همان طوری که
استعداد مضطرب شدن، غمگین شدن و عاشق شدن را نیز داریم. افسردگی چیزی نیست که
بگوییم جز طالع و یا اقبال ما بوده است. در طول تاریخ افراد مشهوری نیز به آن مبتلا
شده اند که می توان به آبراهام لینکن رئیس جمهوری اسبق آمریکا، وینستون چرچیل نخست
وزیر اسبق انگلستان، جین سی بی لیوس آهنگساز مشهور فنلاندی اشاره کرد.
هوش هیجانی
سلام حتما تا به حال نام EQ یا هوش هیجانی به گوشتان خورده.
اکثر دانشجویان سوالات زیادی در این مورد دارند ولی بیشتر مواقع جواب درست و کاملی
دریافت نمی کنند . با گسترش مطرح کردن این موضوع در محافل مختلف من تصمیم گرفتم که
مطلبی جامع، خلاصه و قابل فهم از منابع مختلف در این مورد بنویسم به همراه تست های
سنجش EQ که در آخر مطلب آورده ام . البته متذکر می شوم که شخصا همه مطالب یا
تستهای آورده شده را به طور قطعی نمی پذیرم ، زیرا در روانشناسی هیچ چیز قطعی و
مطلق وجود ندارد.
ابتدا بهتر است بدانیم که اصلا هوش چندگانه
چیست؟
هنگامی که واژه «هوش» به گوش ما میخورد معمولاً مفهوم ضریبهوشی ( IQ )
به ذهنمان میآید. هوش معمولاً به عنوان توانائیهای بالقوه عقلانی تعریف میشود.
چیزی که ما با آن زاده میشویم، چیزی که قابل اندازهگیری است و ظرفیتی که تغییر
دادن آن دشوار است. امّا در سالهای اخیر دیدگاههای دیگری نسبت به هوش پدید آمده
است. یکی از این دیدگاهها، نظریه هوش چندگانه است که توسط هاوارد گاردنر،
روانشناس دانشگاه هاوارد، ارائه گشته است. طبق نظریه گاردنر، برای به دست آوردن
تمام قابلیتها و استعدادهای یک فرد، نباید تنها به بررسی ضریب هوشی پرداخت بلکه
انواع هوشهای دیگر او مثل هوش موسیقیایی، هوش درون فردی، هوش تصویری-فضایی و هوش
کلامی- زبانی نیز باید در نظر گرفته شود.
هوش هیجانی
هوش هیجانی در بردارندهی آگاهی، تنظیم و بیان درست
دامنهای از هیجانات است. لذا توانایی شناخت، ابراز و کنترل این هیجانات یکی از
ابعاد مهم هوش هیجانی است و ناتوانی فرد در هر کدام از این تواناییها منجر به
اختلالاتی نظیر اختلالات اضطرابی و خلقی خواهند شد که حاکی از نقص خودگردانی
هیجانی است که ویژگی کلیدی هوش هیجانی است. بنابراین تا آنجا که ممکن است ما باید
این مهارتهای هوش هیجانی را که مبنای آنها شناخت دقیق هیجانات و کنترل و تنظیم
آنها است به کودکان آموزش دهیم تا احتمال بروز این اختلالات را کاهش داده و از
این طریق عملکرد آنها بهبود یابد (شامرادلو، 1383).
سالهاست که جدیترین
نظریهپردازان هوشبهر کوشیدهاند تا احساسات را به حیطه هوش وارد کنند به جای
آنکه عواطف و هوش را دو نقطه متضاد ناهمساز در نظر بگیرند. از این رو، ال. ای
ثراندایک روانشناس نامداری که در دهههای 1920 و 1930 در همگانی کردن نظریه
هوشبهر نقش مهمی داشت در مقالهای در روزنامهی هارپر اظهار داشت: «هوش اجتماعی
یعنی توانایی درک دیگران و عمل کردن عاقلانه در ارتباطهای بشری». ثراندایک
معتقد بود که هوش از یک مولفه تشکیل نشده است چرا که نمیتوان با یک هوش
تواناییهای انسان را سنجید. به همین دلیل او سه نوع هوش را مطرح میکند: «هوش
اجتماعی، هوش عینی و هوش انتزاعی». به نظر وی هوش اجتماعی عبارت از توانایی درک
دیگران و برقراری رابطه مناسب با آنها است. از این نقطه نظر فرد باهوش کسی است
که در هنگام قرار گرفتن در یک جمع بتواند احساسات و عواطف دیگران را به خوبی
درک و با آنها رابطه خوبی برقرار کند (خسروجاوید، 1381).
وکسلر (1940؛ به
نقل از بار - اون، 1997) نیز بر ابعاد غیرعقلانی هوش عمومی تاکید کرده است،
عبارت زیر بیانگر تاکید وکسلر بر مفهوم هوش هیجانی است:
هوش هیجانی
هوش هیجانی در بردارندهی آگاهی، تنظیم و بیان درست دامنهای
از هیجانات است. لذا توانایی شناخت، ابراز و کنترل این هیجانات یکی از ابعاد مهم
هوش هیجانی است و ناتوانی فرد در هر کدام از این تواناییها منجر به اختلالاتی
نظیر اختلالات اضطرابی و خلقی خواهند شد که حاکی از نقص خودگردانی هیجانی است
که ویژگی کلیدی هوش هیجانی است. بنابراین تا آنجا که ممکن است ما باید این
مهارتهای هوش هیجانی را که مبنای آنها شناخت دقیق هیجانات و کنترل و تنظیم آنها
است به کودکان آموزش دهیم تا احتمال بروز این اختلالات را کاهش داده و از این
طریق عملکرد آنها بهبود یابد (شامرادلو، 1383).
سالهاست که جدیترین
نظریهپردازان هوشبهر کوشیدهاند تا احساسات را به حیطه هوش وارد کنند به جای
آنکه عواطف و هوش را دو نقطه متضاد ناهمساز در نظر بگیرند. از این رو، ال. ای
ثراندایک روانشناس نامداری که در دهههای 1920 و 1930 در همگانی کردن نظریه
هوشبهر نقش مهمی داشت در مقالهای در روزنامهی هارپر اظهار داشت: «هوش اجتماعی
یعنی توانایی درک دیگران و عمل کردن عاقلانه در ارتباطهای بشری». ثراندایک
معتقد بود که هوش از یک مولفه تشکیل نشده است چرا که نمیتوان با یک هوش
تواناییهای انسان را سنجید. به همین دلیل او سه نوع هوش را مطرح میکند: «هوش
اجتماعی، هوش عینی و هوش انتزاعی». به نظر وی هوش اجتماعی عبارت از توانایی درک
دیگران و برقراری رابطه مناسب با آنها است. از این نقطه نظر فرد باهوش کسی است
که در هنگام قرار گرفتن در یک جمع بتواند احساسات و عواطف دیگران را به خوبی
درک و با آنها رابطه خوبی برقرار کند (خسروجاوید، 1381).
وکسلر (1940؛ به
نقل از بار - اون، 1997) نیز بر ابعاد غیرعقلانی هوش عمومی تاکید کرده است،
عبارت زیر بیانگر تاکید وکسلر بر مفهوم هوش هیجانی است:
«سوال اصلی این است که
آیا تواناییهای غیرعقلانی، یعنی تواناییهای هیجانی و فطری عوامل قابل قبولی برای
هوش کلی میباشد؟ من کوشیدهام نشان بدهم که علاوه بر عوامل عقلانی، عوامل
غیرعقلانی وجود دارد که تعیین کننده هوشاند، چنانچه مشاهدات آتی تایید
کننده این فرضیه باشد، نمیتوان فرض کرد که بتوان هوش کلی را بدون لحاظ کردن
عوامل غیرعقلانی محاسبه کرد».
35 نکته طلائی در افزودن عزت نفس
عزت نفس و روشهای افزایش آن در دانش آموزان
یکی از دلایل عمده بسیاری از اختلالات رفتاری و شخصیتّی در کودکان و نوجوانان، ضعف در اعتماد به نفس و احساس خودارزشمندی (عزت نفس) است، بنابر این امروزه در اصلاح و درمان بسیاری از این اختلالات، پرورش و تقویّت احساس عزت نفس و اعتماد به نفس و مهارتهای فردی و اجتماعی آنان، نقش بسزایی ایفا می کند. از این رو با توجه به اهمیّت عزت نفس در رشد شخصیت و سلامت روانی کودکان و نوجوانان، در جهت تقویت و افزایش آن، موارد زیر به والدین و دست اندرکاران تعلیم و تربیّت توصیه می شود:
1-روحیه دینی و ایمان مذهبی را در کودکان و نوجوانان تقویت کنید.
2- سعی کنید در برخورد با کودکان و نوجوانان، توانمندی های آنها را مورد نظر قرار دهید، نه ناتوانی ها را.
3- زمینه کسب تجربه های خوشایند از فعالیت های مستقل و آزاد را برای آنها فراهم کنید.
4- تجربه های موفقیت آمیز آنان را افزایش دهید.
5-قدرت تحمّل کودکان و نوجوانان را برای مواجه شدن با ناکامی های احتمالی افزایش دهید.
6- رفتار مصمّم و مطمئن و در عین حال مطلوب کودکان و نوجوانان را تقویت کنید.
7- کودکان و نوجوانان را در کنترل احساسات و عواطف خود یاری دهید.
8-مهارتهای اجتماعی کودکان و نوجوانان کمرو و فاقد اعتماد به نفس را افزایش دهید.
9- آنان را با الگوهای رفتاری مطلوب آشنا کنید.
10-از انجام هر گونه رفتار تنبیهی و تحقیرآمیز درباره ی دانش آموزان خودداری کنید.
11- از مقایسه کردن دانش آموزان بپرهیزید و تفاوتهای فردی را مورد نظر قرار دهید.
12-در برخورد با کودکان و نوجوانان، ملایم و منطقی باشید.
13- اجازه ابراز وجود را به دانش آموزان خویش بدهید و به نظریات آنها احترام بگذارید.
14- نظریات خویش را به دانش آموزان تحمیل نکنید و آنها را به صورت ساده و عینی، قابل لمس و درک برای آنان توضیح دهید.
15- به دانش آموزان درحد توانایی هایش مسئولیت بدهید.
16- در انجام کارهای روزانه، آنها را هدایت، ارشاد و تشویق کنید.
17- به آنها در حد لزوم اجازه فعالیّت و بازی دهید.
18-در برخورد با آنان حالت پذیرندگی، و نه طردکنندگی داشته باشید.
19-از وابسته کردن بیش از حد دانش آموزان به خودتان بپرهیزید.
20-آنها را هیچ گاه با موضوعات خرافی نترسانید.
21-بین دانش آموزان تبعیض قائل نشوید و با آنان یکسان رفتار کنید.
22-هر چه که آنها می خواهند به راحتی و سریع در اختیار شان نگذارید، به او فرصت دهید تا ارزش به دست
آوردن و لذّت استحقاق داشتن را درک کند.
23-نسبت به احساسات و عواطف کودکان یا نوجوانان خود، بی تفاوت نباشید، آنها را به گرمی بپذیرید و تا حد امکان آنها را یاری کنید.
24-با آنها همانند دوستان صمیمی رفتار کنید.
25-توجه داشته باشید که مشاجرات لفظی در خانه (میان پدر و مادر) در روحیه یا رفتار کودک یا نوجوان منعکس
می شود.
26-به سرگرمی ها و تفریحات مناسب در زندگی کودکان اهمیت دهید و نسبت به آنها بی تفاوت نباشید.
27-محبّت شما نسبت به فرزندتان به صورت تظاهرات سطحی ابراز نشود. خالص ترین و سالم ترین محبت در تلاشی که به طور روزمره برای اعطای اعتماد به نفس و استقلال به فرزندتان به عمل می آورید، جلوه گر می شود.
28-در محبّت کردن به کودکان، راه افراط یاتفریط را در پیش نگیرید، محبت متوسط توأم با صمیمیّت، اثر فراوانتری دارد.
29-به فرزندتان احساسی بدهید که بداند دوست داشتنی و قابل احترام است، اما هرگز با او نوزادوار رفتار نکنید.
30-توقعات کودکان را در حدّ معقول و درست برآورده سازید.
31-هیچ گاه آنها را با القاب نامناسب صدا نزنید و از مسخره کردن آنها به طور جدی بپرهیزید.
32-در پرورش استعدادهای بالقوه دانش آموزان جدیّت به خرج دهید.
33-در شرایط آموزشی، بر فعالیت دانش آموزان در یادگیری تأکید شود نه بر پیشرفت آنان، زیرا تأکید بر فعالیت یادگیری، به جای تأکید بر درستی و نادرستی پاسخ، برانگیزنده ی کوششهای دانش آموزان است.
34-رقابت میان دانش آموزان برای کسب نمره کاهش یابد. تحقیقات نشان داده است، در موقعیّت های آموزشی که میان دانش آموزان رقابت وجود دارد، حتّی دانش آموزانی که عزّت نفس بالایی دارند، با شکست روبه رو می شوند و به دنبال آن انتقاد از خود در آنها افزایش می یابد.
35-برای آن که کودکی با عزّت نفس بالا پرورش دهیم، باید خود دارای عزّت نفس شایان توجّهی باشیم.
ADHD چیست؟ (نقص توجه / بیش فعالی)
دکتر مصطفی نجفی
فوق تخصص روانپزشکی کودک و نوجوان
تعریف
ADHD اختلالی است که در آن پر تحرکی، بیتوجهی و رفتارهای ناگهانی بیشتر و شدیدتر از کودکان دیگر وجود دارد. 3 تا 5 درصد کودکان به این اختلال مبتلا هستند و در پسرها شایعتر است. ممکن است در بعضی بیشتر علائم پر تحرکی و رفتارهای ناگهانی و در گروهی علائم بیتوجهی بیشتر دیده شود. علائم این بیماری قبل از 7 سالگی شروع میشود ولی اغلب در دوران مدرسه مشکلات جدی ایجاد میگردد.
علت
این بیماری سالهاست که شناخته شده و عوامل متعددی در ایجاد آن نقش دارند. به نظر میرسد علت آن بیشتر به نقص در تکامل سیستم اعصاب مربوط باشد. کودکان مبتلا احتمالا در قسمتهایی از مغز که مسؤول توجه، تمرکز و تنظیم فعالیتهای حرکتی میباشد دچار نقص جزئی هستند. توارث و ژنتیک در این اختلال نقش دارد. همچنین در بعضی موارد در جریان حاملگی یا زایمان یا پس از آن صدمات جزئی به ساختمان مغز وارد میشود که میتواند باعث این مشکل گردد.
علائم
مشکل اصلی کودکان ADHD عدم توانایی آنها در حفظ و تنظیم رفتارشان است، در نتیجه اغلب نمیتوانند رفتار مناسبی که لحظه به لحظه با شرایط محیط هماهنگ باشد نشان دهند. خوابیدن و غذا خوردن آنها منظم نیست به نظر میرسد در همه چیز دخالت میکنند و مراقبت دائمی نیاز دارند. از نظر هیجانی ثبات ندارند، ناگهانی میخندند یا گریه میکنند و رفتارشان غیر قابل پیشبینی یا ارزیابی است. سریع از کوره در میروند و نمیتوانند پیامدهای رفتارشان را پیشبینی یا ارزیابی نمایند. در فعالیتهای خطرناک شرکت میکنند و احتمال صدمه دیدن آنها زیاد است. قبل از فکر کردن عمل میکنند، قبل از پایان سوال جواب میدهند، اشیا را پرتاب میکنند و ناخواسته به دیگران صدمه میزنند، پر فعالیت و پر تحرک هستند، هر لحظه در حال رفتن هستند، انگار موتوری درون بدن آنهاست که آنها را به حرکت دائمی مجبور میکند، نمیتوانند آرام بنشینند و بیقرار هستند. اختلال تمرکز در این کودکان در کارهایی که فعالیت دائم و جدی مغزی را لازم دارد مشهودتر است. آنها ممکن است در تماشای تلویزیون، بازی با کامپیوتر و فعالیتهای لذتبخش با کودکان دیگر تفاوتی نداشته باشند ولی در کارهایی که فعالیت مداوم مغزی و تمرکز لازم دارد (انجام تکلیف درسی) تفاوت آنها با کودکان دیگر نمایان میشود. به نظر میرسد مغز آنها اطلاعات محیطی را بیش از حد لازم میگیرد، یعنی در انتخاب توجه به اطلاعات ضروری و بیتوجهی و حذف اطلاعات غیر ضروری ضعف دارد. رعایت قوانین منزل و مدرسه برای آنان مشکل است و برای پیروی از قوانین توجه بیشتری لازم دارند. در انجام تکلیف مدرسه، تمرکز روی درس، رعایت قوانین مدرسه و داشتن روابط اجتماعی مناسب با همکلاسیها مشکل دارند. برای رسیدن به اهداف درازمدت برنامهریزی نمیکنند.
عوارض
رفتارکودکان ADHD روی عملکرد آنها در خانواده، اجتماع مردم و مدرسه تاثیر سوء میگذارد و باعث واکنشهای منفی اطرافیان، خانواده، کادر مدرسه و همسالان میشود. این رفتارها مشکلات جدی در مدرسه و اجتماع ایجاد میکند و باعث کاهش اعتماد به نفس و احساس بیکفایتی در این کودکان میگردد. ممکن است آنها از مدرسه و اجتماع متنفر گردند. کودکان طبیعی به خاطر رفتارهای مناسب و موفقیتهای تحصیلی و اجتماعی زمینه زیادی برای تشویق شدن دارند و همین تشویقها موجب پرورش اعتماد به نفس و عزت نفس در آنها میشود ولی کودکان دچار ADHD کمتر به این موفقیتها دسترسی پیدا میکنند. کودکان ADHD ممکن است به صورت ثانویه دچار اختلالات ارتباطی، مشکلات تحصیلی، اضطراب، افسردگی و بزهکاری شوند.
سیر
سیر ADHD متنوع است. بهبودی درصورت وقوع معمولا بین 12 تا 20 سالگی رخ میدهد و بهبودی قبل از 12 سالگی نادر است. گاهی علائم در بلوغ بهبود یافته و گاهی نیز تا بزرگسالی ادامه مییابد. با افزایش سن پر تحرکی کمتر شده ولی اختلال تمرکز و رفتارهای ناگهانی میتواند باقی بماند. در 15 تا 20 درصد موارد علائم همراه با افزایش سن ادامه می یابد. بدون درمان تنها یک سوم تا نصف کودکان دچار ADHD میتوانند با علائم خود در زندگی سازگار و منطبق باشند و بقیه مستعد بروز مشکلات ثانویه خواهند بود.
درمان
درمان هایی که برای کودکان ADHD به کار می رود می توانند به چهار گروه تقسیم گردد :
آموزش والدین
آموزش آموزگاران
استفاده از کلاسهای مخصوص
درمان دارویی و درمانهای روانشناختی
آموزش والدین و معلمین بخش مهمی از درمان را تشکیل میدهد و شامل دو بخش است.
آموزش برای شناخت بیماری
آموزش برای بهکارگیری روشهای درمانی
والدین باید این بیماری را به عنوان یک نقص خفیف در مراحل اولیه رشد مغز دانسته و به کودک خود به دید کودکی تنبل، نافرمان، شرور و فضول که اگر بخواهد میتواند رفتاری طبیعی داشته باشد نگاه نکنند، بلکه او را کودکی بدانند که تلاش میکند با ناتوانی خود که خارج از کنترلش است، کنار بیاید.
والدین باید راههای دیگری برای تشویق، تقویت اعتماد به نفس و ایجاد احساس موفقیت در کودکشان بیابند. فعالیتهای ورزشی، هنری، فنی، اجتماعی میتواند فرصتهایی برای نمایان کردن تواناییهای این کودکان ایجاد نماید. این فعالیتها بالطبع تشویق بیشتری به دنبال داشته و میتواند آثار منفی حاصل از تجربههای بد قبلی (شکستها، طرد شدگی، تنبیهها و ...) را بکاهد و جایگزین آن گردد. البته والدین نباید تصور کنند که کودکانشان به دلیل این ناراحتی مسؤول اعمال نامطلوب و خلاف خود نیستند، بلکه کودک میباید اینگونه رفتارها را جبران کند. برای اینکه کودکان ADHD قوانین را بیاموزند و از آن پیروی نمایند لازم است قوانین را برای آنها واضحتر، در فواصل کمتر و دفعات بیشتر بیان کنیم و سیستم تشویق و تنبیه قویتری را با آن همراه نماییم.
برخورد مناسب با کودکان دچار ADHD به زمان، پشتکار، کوشش، مداومت و همکاری و هماهنگی زیادی نیاز دارد و به همین دلیل مربیان و والدین باید همواره روحیهای با نشاط، شاداب، طنزپرداز و شوخ طبع را در خود حفظ نمایند.
نقش معلم در خود شکوفایی
خلاقیت و نوآورى محرک اصلى تمدن هاست. تلفن، اتومبیل، هواپیما، رادیو، تلویزیون، رایانه، اتوماتیک، الکترونیک، قدرت اتمى و مسافرت هاى فضایى و خلق ادبیات و انواع هنرها و ... نقاط عطفى از اختراعات و اکتشافات و نمودى ارزشمند از تفکر و ذهن خلاق بشر است. بنابراین، براى پیشرفت در صنعت، اقتصاد، سیاست و همه علوم، نیازمند تفکرى خلاق و نوآور مى باشیم; خلاقیتى که در ضمیر همه ما نهفته و در نحوه زندگى ما تأثیر دارد.
تحولات سریع عصر کنونى ما، نیازمند حل مسائل و مشکلات به گونه اى خلاق است. هرچند علم و توسعه و پیشرفت نیاز اولیه بشر امروزى است، ولى باید دانست که علم به خودى خود، ضامن حل بسیارى از مسائل و مشکلات آینده اى که ما با آن ها مواجه خواهیم شد نیست، تنها نیروى فوق العاده و قدرتمند خلاقیت است که مى تواند مسائل و مشکلات را به طرز خارق العاده اى از سر راه بشر بردارد.1
روان شناسان در تعریف خلاقیت متفق القول نیستند و به خلاقیت از زوایاى گوناگونى مى نگرند; در گذشته محور بحث روان شناسان از خلاقیت «شخص خلاق یا فرایند خلاق» بود. امروزه نیز اگرچه بسیارى از اندیشمندان به خلاقیت به عنوان یک فرایند مى نگرند، اما تعریف آنان از خلاقیت، مبتنى بر ویژگى «مولد بودن» است.
مک کینان در تعریف خلاقیت مى نویسد: «خلاقیت عبارت است از حل مسأله به نحوى که ماهیتى بدیع و نو داشته باشد.»
ویلیامز مى نویسد: «خلاقیت مهارتى است که مى تواند اطلاعات پراکنده را به هم پیوند دهد، عوامل جدید اطلاعاتى را در شکل تازه اى ترکیب کند و تجارب گذشته را با اطلاعات جدید براى ایجاد پاسخ هاى منحصر به فرد و غیرمتعارف مرتبط سازد.»
آموزش و پرورش خلاقیت
در چند دهه اخیر پژوهش هاى بسیارى در زمینه خلاقیت انجام شده است. پژوهش هاى انجام شده در زمینه آموزش خلاقیت، عموماً به این نتیجه رسیده است که خلاقیت را هم مى توان آموزش و هم پرورش داد.3
تورنس مى نویسد: طى پانزده سال تجربه در مطالعه و آموزش تفکر خلاق، شواهدى دیده ام که نشان مى دهد خلاقیت را مى توان آموزش داد. فلدهوسن و همکارانش مى گویند: پاسخ به این سؤال که «آیا مى توان خلاقیت را آموزش داد؟» مثبت است. آنان روش هاى جالبى براى آموزش خلاقیت ارائه مى دهند.4
تحقیقات نشان داده است که تمام انسان ها داراى قوّه خلاقیت هستند; برخى در یک زمینه داراى خلاقیت بیش تر و برخى در زمینه اى دیگر. خلاقیت مى تواند به وسیله معلمان در دانش آموزان شکوفا گشته و یا از بین برود. بنابراین، باید محیط و فضاى مساعدى براى رشد و پرورش قوّه خلاقیت دانش آموزان فراهم آورد.
کارل راجرز در این زمینه مى نویسد: «روشن است که خلاقیت را نمى توان با فشار ایجاد کرد، بلکه باید به آن اجازه داد تا ظهور کند. همان گونه که زارع نمى تواند جوانه را از دانه بیرون بیاورد، اما مى تواند شرایط مناسبى براى رشد دانه فراهم آورد. در مورد خلاقیت هم همین شرایط صادق است. باید زمینه اى مساعد براى رشد و توسعه خلاقیت فرزندان و دانش آموزان فراهم آورد. از جمله تجربیات من در روان شناسى این است که مى توان با فراهم کردن امنیت روانى و آزادى، احتمال ظهور خلاقیت سازنده را افزایش داد.»[5
روشن است که هر کسى ممکن است در زمینه اى خاص خلاقیت داشته باشد. از هر کسى در هر زمینه نمى توان انتظار خلاقیت و ابتکار داشت. باید این بسترها و علایق و زمینه ها را شناسایى کرده و زمینه رشد آن ها را فراهم نمود.
ویژگى هاى افراد خلاق
روان شناسان ویژگى هاى افراد خلاق را مورد بررسى و مطالعه قرار داده اند. در پژوهش هایى که توسط استینر (1965) و بارون (1969) و بارباراکلارک (1979) صورت گرفته، صفت هاى ذیل به عنوان ویژگى هاى افراد خلاق، که عموماً برخوردار از آن هستند، بیان شده است:
ـ داراى گنجایش ذهنى و فکرى زیادى هستند (تیزهوش تر از دیگراننند);
ـ علاقه آن ها به مسائل علمى، هنرى، فرهنگى و اجتماعى بیش تر و دامنه اطلاعات آن ها در این زمینه وسیع تر است;
ـ درباره مسائل انتزاعى، در مقایسه با مسائل عینى و ملموس، بهتر و عمیق تر مى اندیشند;
ـ دوست دارند که در مباحثه عقیده خود را بیان کنند، ولى اصرارى به تحمیل عقاید خود ندارند;
ـ انعطاف پذیرند و بیانشان داراى طنز است;
ـ علاقه به سؤال و پرسش دارند و بسیار کنجکاوند;
ـ محافظه کار نیستند و بیش تر ریسک پذیرند;
ـ علاقه هاى متنوع و فراوانى دارند و داراى فرایندهاى غیرمتعارف فکرى هستند;
ـ در فکر و عمل از اصالت و نوآورى بیش ترى برخوردارند;
ـ داراى زندگى تخیلى بوده و درگیرى بیش ترى با رؤیاهاى خیالى دارند;
ـ استقلال طلب بوده و دوست ندارند که از راه و روش زندگى دیگران پیروى کنند;
ـ اعتماد به نفس خوبى دارند و در مقابل ناکامى ها کم تر دلسرد و مأیوس مى شوند;
ـ از معیارها، رسوم و ارزش هاى اجتماعى، که به نظرشان قابل قبول نیستند، کم تر پیروى کرده و بیش تر متکى به قضاوت شخصى خود هستند;
ـ در رابطه با دیگران رُک و صریح و درست کارند;
ـ به مسائل فلسفى همچون مذهب، ارزش ها، معنى زندگى و این قبیل امور توجه مى کنند;
ـ بر غرایز خود تسلط بیش ترى داشته، شخصیت رشد یافته ترى دارند و کم تر داراى اختلال روحى و روانى مى شوند;
ـ داراى حافظه اى قوى بوده و به جزئیات مسائل توجه دقیق دارند. توانایى انجام کارهاى پیچیده را نیز دارند.
معلم و شیوه هاى پرورش تفکر اخلاق
تعلیم و تربیت به یک معنا عبارت است از رشد قوّه قضاوت صحیح در افراد. تقلید از دیگران یا پیروى از تمایلات و عادات، سبب رکود فکرى و عجز او در برابر مسائل و مشکلات است. امروزه جامعه نیازمند افرادى است که فکر و خرد را حاکم بر اعمال و افکار خویش قرار مى دهند و مشکلات را به گونه ابتکارى از سر راه خود برمى دارند. اجمالاً وظایف یک معلم در تحقق این هدف بدین شرح است:
1. دانش آموزان را به داشتن ایده هاى بکر و نو تشویق نماید; ایده هایى که کموبیش براى خود آن ها بکر است. ضمن پذیرش ایده هاى بکر، زمینه ابراز آن ها را فراهم کند. مثلاً، مى توان از دانش آموزان خواست که به جاى ارائه گزارش ساده از یک کتاب، آن را شخصاً ارزیابى کرده و هر نظرى که درباره آن دارند بیان کنند و یا این که فصلى از فصل هاى سال را توصیف کنند به طور کلى، نقاشى هاى آزاد، مقاله نویسى و نگارش داستان هاى کوتاه، زمینه ایده فرد و تفکر خلاق در دانش آموزان را بهتر فراهم مى کند.
2. مطالب درسى را به صورت مسأله و معما براى شاگردان طرح کند; مطالعه کتاب و یا گوش دادن به سخنان معلم، از برکردن حقایق علمى و تاریخى رشد قوه ابتکار شاگردان را به دنبال ندارد. معلم به جاى بیان مطالب درسى یا ذکر حقایق. علمى، باید دانش آموزان را به طرح مسائل ترغیب کند.
3. معلم باید به دانش آموزان اجازه دهد تا مسائل، نظرات و ایده هاى خود را اعلام نمایند و این ایده ها را روى تخته کلاس درس نوشته و پس از طرح مسائل و ایده هاى خود به آنان اجازه دهد که این مسائل را نقد و بررسى نموده و مورد آزمایش قرار دهند.
شیوه هاى گوناگون تدریس
معلم باید در جریان تدریس و فرایند تعلیم و تربیت، شیوه هاى مختلفى را به کار برد; از جمله، روش حل مسأله، روش تهیه طرح یا پروژه، روش بحث آزاد و پروژه هاى گروهى و جمعى متناسب با موضوع و موقعیت درسى.
فعال شدن شاگردان در کلاس
کلاس هاى درس را مى توان به جاى «معلم محورى» به صورت «فراگیر محورى» اداره کرد; در کلاس فراگیر محورى، دانش آموز در امر یادگیرى دخالت مستقیم و اساسى دارد. معلم راه هاى یادگیرى را به شاگردان دیکته نمى کند، بلکه شیوه هاى مختلف یادگیرى را پیش پاى آنان قرار مى دهد تا با استفاده از نیروى خلاقیت و ابتکار خود مسیر و روش یادگیرى را جستوجو نمایند. به جاى این که معلم براى دانش آموزان اطلاعات فراهم کند، بایستى آنان را در موقعیتى قرار دهد تا خود به جستوجوى اطلاعات بپردازند. معلم در این شیوه تدریس، راهنماست و نقش یارى دهنده و هدایتگر را ایفا مى کند.
استفاده از روش بارش مغزى (brain Storming) (اسبورن 1975)
در روش بارش مغزى، پس از این که مسأله اى در کلاس ارائه شد، معلم از دانش آموزان مى خواهد تا هر تعداد راه حل را که مى توانند براى مسأله بنویسند. معلم پیش از ارائه همه راه حل ها به وسیله دانش آموزان، نباید هیچ گونه اظهارنظرى در این خصوص بنماید. این روش، شبیه روش تداعى آزاد است که در روان کاوى مورد استفاده قرار مى گیرد.8
ایجاد زمینه تفکر
معلم باید زمینه اى فراهم کند که همه دانش آموزان تفکر نمایند و بدون نگرانى تفکرات خویش را اظهار نمایند. هرچند شاگردان در فرایند تفکر ممکن است اشتباه کنند، اما مهم، تفکر و پرورش فکر است. در این گونه کلاس ها پاسخ صحیح و غلط شاگرد براى معلم ارزش یکسان خواهد داشت; زیرا به هر حال دانش آموز به تفکر واداشته شده است. به عبارت دیگر، باید به دانش آموزان اجازده داده شود تا اشتباهاتى را مرتکب شوند; زیرا ممکن است اشتباهات به بینش هاى مثمرثمرى منتهى شوند.
معلم باید شرایط آموزشى را به گونه اى ترتیب دهد که شاگردان مطمئن شوند که اختلاف نظر آنان با معلم مشکلاتى براى آنان نخواهند داشت. به هیچ وجه نباید اندیشه هاى شاگردان را طرد نمود; چون در این صورت آنان به تفکر نخواهند پرداخت.
ارتباط با اذهان خلّاق
گرچه معلم تا حدّ زیادى مى تواند ذهن دانش آموز را تحریک کند، اما این امر کافى نیست. گفتار و کردار هنرمندان، متفکران و رهبران مشهور از مهم ترین عوامل مؤثر در تحریک انرژى خلّاق در دیگران است. شاعران، مورخان، سیاستمداران و دانشمندان بزرگ، در قرون گذشته، از طریق آثار مکتوب خود با ما سخن مى گویند. آتش خلاق آنان مى تواند شعله آفرینش گرى دانش آموزان را برافروزد و روح اشتیاق رقابت را در آنان بدمد. 10 براى پیش گیرى از احساس حقارت دانش آموزان در برابر بزرگان، باید به آنان گفته شود که انسان هاى بزرگ هم از اول خلاق نبودند، بلکه با تلاش، پشتکار و پرورش این قوه توانسته اند ابتکارات، نوآورى ها و آفرینندگى را در وجود خود شکوفا سازند. با شناخت نحوه زندگى و مراحل رشد دانش آموزان، مى توان از بروز و پیدایش این احساس در آن ها پیش گیرى نمود.
تشویق اندیشه ها و پیشرفت هاى بکر و ناب
با پرسش هاى هرچند غیرمتعارف دانش آموزان، باید برخوردى دقیق و حساب شده داشت; اگر دانش آموزى ایده غیرممکنى را بیان کرد، به جاى واقع گرایى باید در این تخیل دانش آموز وارد شد. مثلاً، اگر کودکى بگوید: سگِ من کتابى نوشته است، معلم جواب دهد: واقعاً؟! حتماً کتاب به مردم توصیه مى کند که با سگ ها چگونه رفتار کنند. سپس بچه هاى دیگر مى توانند اظهارنظر کنند که دنیا در نظر یک سگ ممکن است چگونه باشد و چطور مى شود امور را بهبود بخشید و...
ـ باید به کودکان عملاً نشان داد که عقاید آنان مورد احترام است.
ـ اندیشه ها و راه حل هاى غیرمعقول براى مسائل را باید با احترام تلقى کرد.
فرصت داد تا به طور مستقل یاد بگیرند، آزادانه فکر کنند و به اکتشافات بپردازند.11
هنر پرسش
با طرح یک سؤال، راهى به سوى پاسخ هاى خلاق گشوده مى شود. سیلورمن (1980) با مشاهده مستقیم معلمان کهنه کار و نیز کودکان تیزهوش، دریافت که آنان اطلاعات اندکى در اختیار دانش آموزان خود مى گذارند. وى پى برد که این عالمان بیش تر وقت خود را صرف سؤال و پرسش از دانش آموزان مى کنند تا درس دادن و معمولاً از پاسخ به پرسش هاى دانش آموزان اجتناب مى کنند و با شگردى خاص، پرسش آنان را به خودشان بازمى گردانند و در این خصوص نظر خود آنان را جویا مى شوند. این گونه معلمان، اغلب عادت دارند بازخوردهاى بدون داورى در اختیار دانش آموزان خود قرار دهند. پاسخ هاى آنان را مى پذیرند و به آن تمایل نشان مى دهند. در عین حال، تلاش مى کنند درباره این پاسخ ها داورى نکنند. بى تردید، نتیجه این نوع رفتار با دانش آموزان این است که آنان مى کوشند تا خود را همواره ارزیابى کنند.
نوع پرسش هاى این معلمان، اغلب واگرا (چه اتفاق خواهد افتاد اگر...؟) است. آنان اغلب از دانش آموزان مى پرسند: «چه چیز شما را وادار به چنین اندیشه اى کرد؟»12 نوع پرسش ها، باید به گونه اى عام باشد تا دانش آموزان بتوانند پیرامون آن قلم زنى کنند. مثلاً از دانش آموزان سؤال شود که «آسمان را توصیف کنید.» این جاست که دانش آموزان تلاش مى کنند تا احساسات شخصى و تجربیات خود را بیان کنند.در پرتو پرسش از دانش آموزان است که یک معلم مى تواند خلاقیت آنان را آزمایش کند.
شیوه هاى پرسش خلاق
شگرد خاص طرح سؤال وسیله اى است که استعداد خلاق کودکان را بارور مى سازد.
1. به کارگیرى قوه تخیل
یکى از شیوه هایى که مى توان کودکان را بیش تر به تفکر خلاق واداشت، این است که به آنان کمک کنیم تا هر چیز را با به کارگیرى قوّه تخیل و ابتکار خود به وضعیت دلخواه و مطلوب درآورند. از کودکان بخواهید اشیا را به شکلى که دوست دارند تبدیل کنند. در زیر، چند نمونه از این سؤالات که هر یک مربوط به یک شىء خاصى است، آمده است:
ـ اگر شیرین تر مى بود، مزه بهترى نداشت؟
ـ اگر کوچک تر مى بود، عالى تر نبود؟
ـ اگر سریع تر مى بود، بهتر نبود؟
ـ اگر آرام تر بود، بهتر نبود؟
ـ اگر به عقب برمى گشت، جالب تر نبود؟
ـ اگر بزرگ تر مى بود، راضى تر نبود؟
2. به کارگیرى حواس دیگر
کودکان مى توانند استعداد خلاق خود را با به کارگیرى حواس خود، به طریق غیرعادى شکوفا سازند. براى مثال، از آنان مى خواهیم که چشمان خود را بسته و آنچه را که در دست آنان قرار داده ایم، حدس بزنند. روش دیگر، این است که کودکان چشمان خود را بسته و آنچه را مى شنوند حدس بزنند.هنگام انجام این تمرینات بایستى از کودکان دلایل حدسشان را نیز جویا شد. بدینوسیله، سرگرمى بیش ترى به همراه یادگیرى براى آنان فراهم کرده ایم.
3. طرح سؤالات انشعاب پذیر
براى کودکان سؤالاتى طرح کنید که به پاسخ هاى متفاوتى نیاز دارد، تا آنان براى پاسخ گویى از مهارت هاى تفکر خلاق خود کمک بگیرند.
در ذیل، چند مثال در زمینه مفهوم «آب» مطرح شده است:
ـ موارد استفاده آب کدامند؟
ـ چه چیزى در آب شناور مى شود؟
ـ آب چه کمکى به ما مى کند؟
ـ چرا آب سرد است؟
ـ چه چیزى موجب مى شود که آب به شکل باران درآید؟
ـ چه چیزى زیر آب مىورد؟
سؤالات کلى که انشعاب پذیرند و مفاهیمى چون: شن، یخ، دود، ماشین و یا عناوین مشابه را دربردارند، براى کودکان سرگرم کننده هستند. این گونه سؤالات، فکر کودکان را باز و انعطاف پذیر مى کند.
4. شیوه «چه اتفاق مى افتاد اگر...؟»
این شیوه، به وسیله بسیارى از معلمان به کار گرفته شده و موفقیت آمیز بوده است. البته، هدف آن است که با استفاده از کلاس هاى «فکر تؤأم با عمل» قوه ابتکار و تخیّل آنان را بیدار سازیم. براى نمونه از سؤالات زیر مى توان استفاده کرد:
ـ چه اتفاق مى افتاد اگر درختان موجود در جهان آبى رنگ بودند؟
ـ چه اتفاق مى افتاد اگر تمامى اتومبیل ها کار نمى کردند؟
ـ چه اتفاق مى افتاد اگر همه مردم لباس یکسان و یک رنگ مى پوشیدند؟
ـ چه اتفاق مى افتاد اگر همه سبزیجات طعم شکلات داشتند؟
ـ چه اتفاق مى افتاد اگر هیچ ساعت دیوارى یا مچى وجود نداشت؟
ـ چه اتفاق مى افتاد اگر شما مى توانستید پرواز کنید؟
ـ چه اتفاق مى افتاد اگر همه مردمى که فردا صبح از خواب بیدار مى شدند، جثه خود را دوبرابر مى دیدند؟
5. به چند طریق مختلف...
نوع دیگر سؤالى که موجب رشد و گسترش تفکر خلاق یک کودک مى شود این گونه سؤال ها است:
به چند طریق، یک قاشق مورد استفاده قرار مى گیرد؟
به چند طریق یک دکمه مى تواند مورد استفاده قرار گیرد؟
به چند طریق یک رشته نخ یا ریسمان مى تواند مورد استفاده قرار گیرد؟
و...
6. سؤالات مختلف
ـ فرض کنید شما مبلغ یک میلیون دلار دریافت کرده و ظرف مدت 2 دقیقه بایستى آن را خرج کنید. فهرستى از روش هاى خرج کردن پول تهیه نموده و آن را با جواب دیگران مقایسه کنید.
ـ فرض کنید شما اولین شخصى هستید که با مردى که از کره مریخ ملاقات کرده و تنها 3 سؤال مى توانید از او بپرسید. چه سؤالاتى را مطرح مى کنید؟ سؤالات خودتان را با دیگران مقایسه کنید.
ـ فرض کنید شما به تنهایى به ملاقات رهبر معظم انقلاب اسلامى رفته اید، اولین سؤال شما از ایشان چیست؟
ـ تصور کنید شما مى توانستید به مدت یک ساعت به جاى هر فردى در جهان باشید، آن شخصیت چه کسى خواهد بود؟ شما چه کارى انجام خواهید داد؟ پاسخ هاى خود را با همکلاسى هاى خود مقایسه کنید.13