روان شناسی و مشاوره و مقالات روان شناسیُ اختلالات رفتاری و روانی

روان شناسی و مشاوره و مقالات روان شناسیُ اختلالات رفتاری و روانی

مقالات روان شناسی و مشاوره و اختلالات رفتاری و روانی
روان شناسی و مشاوره و مقالات روان شناسیُ اختلالات رفتاری و روانی

روان شناسی و مشاوره و مقالات روان شناسیُ اختلالات رفتاری و روانی

مقالات روان شناسی و مشاوره و اختلالات رفتاری و روانی

ابعاد جهت گیری مذهبی و مرزهای ارتباطی خانواده: یک همبستگی بنیادی

ابعاد جهت گیری مذهبی و مرزهای ارتباطی خانواده: یک همبستگی بنیادی (2)


 یافته ها

نتایج جدول شماره (1) نشان می دهد که بین مذهب گرایی با تنیدگی مرزهای درون خانواده و مرزهای بهنجار درون خانواده، همبستگی منفی معنادار وجود دارد (p<0/01) . سازمان نیافتگی با تنیدگی مرزهای بیرون از خانواده، همبستگی منفی معنادار و با مرزهای بهنجار درون خانواده، همبستگی مثبت معنادار دارد (p<0/01) . بین ارزنده سازی مذهبی با تنیدگی مرزهای درون خانواده و مرزهای بهنجار درون خانواده، همبستگی منفی معنادار و با گسستگی مرزهای بیرون خانواده، همبستگی مثبت معنادار وجود دارد (p<0/01) . بین کامجویی با گسستگی مرزهای بیرون خانواده همبستگی منفی معنادار وجود دارد (p<0/01) .
در جدول شماره (2) نتایج تحلیل واریانس چند متغیری بر روی مجموعه متغیرهای ملاک ارائه شده است. نتایج معنادار هر سه آماره نشان می دهد که بین مؤلفه های مرزهای ارتباطی خانواده با سطح احتمال 99 درصد رابطه معناداری وجود دارد (p<0/01) . در نتیجه از تحلیل های چند متغیری استفاده شد.
جدول 2- خلاصه ی تحلیل واریانس چند متغیره بر روی مجموعه متغیرهای ملاک
برای بررسی اینکه متغیرهای پیش بین به چه میزان متغیرهای ملاک را تبیین می کنند، از همبستگی بنیادی استفاده شد که نتایج آن در جدول شماره (3) آمده است.
نتایج تحلیل همبستگی بنیادی برای دانشجویان در جدول شماره ی(3) نشان می دهد که از 4 ریشه ی بنیادی، 2 ریشه ی بنیادی از لحاظ آماری معنادار است. مقدار همبستگی بنیادی و درصد تبیین بین مجموعه متغیرهای ملاک و پیش بین برای هر دو بُعد به ترتیب 0/43 و 0/33 می باشد. این نتیجه نشان می دهد به ترتیب 19 و 11 درصد از واریانس متغیرهای ملاک توسط پیش بین تبیین می شود.
نتایج تحلیل همبستگی بنیادی برای ابعاد معنادار، در جدول شماره 4 و شکل شماره ی (1) ارائه شده است. ملاک 0/30 به عنوان نمره ی برش برای بارگذاری در نظر گرفته شد (1) و بارهای مؤلفه های بیش از 0/30 برای شناسایی روابط بین متغیرها بررسی شدند.
بر اساس نتایج تحلیل همبستگی بنیادی در جدول شماره ی (3) برای نخستین بُعد بنیادی، لامبدای ویلکز مساوی 0/657 و F=3/57 در سطح 0/01 معنادار شد. چنان که جدول شماره ی (4) نشان می دهد، در الگوی همبستگی به دست آمده در این مرحله از تحلیل برای تغییرات پیش بین از طریق بارهای بنیادی مثبت، مذهب گرایی (29% واریانس)، ارزنده سازی مذهب (15% واریانس) و بارهای بنیادی منفی سازمان نیافتگی (92% واریانس) و برای تغییرات ملاک به واسطه ی ضرایب مثبت، تنیدگی مرزهای بیرون خانواده (22% واریانس)، گسستگی مرزهای بیرون خانواده (09% واریانس) و بارهای بنیادی منفی، بهنجاری مرزهای بیرون خانواده (58% واریانس) مشخص گردید. علاوه بر آن با توجه به جدول شماره (4)، سازمان نیافتگی (0/96-) از متغیرهای پیش بین و بهنجاری مرزهای درون خانواده (0/75-) از متغیرهای ملاک بیشترین نقش را در ایجاد نخستین همبستگی بنیادی داشته است.
وقتی که مذهب گرایی همراه با ارزنده سازی مذهبی، به طور کامل از سازمان نیافتگی جدا می شود، رابطه قوی منفی با بهنجاری مرزهای درون خانواده پدید می آید. متغیر مرزهای ارتباطی حاصل ترکیب خطی مرزهای بهنجار درون خانواده به صورت منفی است. متغیر مذهب گرایی نیز حاصل ترکیب خطی ارزنده سازی مذهبی و مذهب گرایی به صورت مثبت و سازمان نیافتگی به صورت منفی است.
بر اساس نتایج تحلیل همبستگی بنیادی در جدول شماره ی (3) برای دومین بُعد بنیادی، لامبدای ویلکز مساوی 0/811 و F=2/76 در سطح 0/01 معنادار شد. از این نظر دومین همبستگی بنیادی روی تغییرات پیش بین از طریق بارهای بنیادی مثبت مذهب گرایی (13% واریانس)، ارزنده سازی مذهبی (73% واریانس) از یک طرف و برای تغییرات ملاک، ضرایب مثبت در گسستگی مرزهای بیرون خانواده (2% واریانس) و ضرایب منفی برای تنیدگی مرزهای بیرون و درون خانواده (21 و 51% واریانس)، گسستگی مرزهای درون خانواده (23% واریانس) و بهنجاری مرزهای درون خانواده (9% واریانس) از طرف دیگر مشخص گردید. علاوه بر آن با توجه به جدول شماره ی (4)، ارزنده سازی (0/86) از متغیرهای پیش بین و تنیدگی مرزهای درون خانواده (0/72-) از متغیرهای ملاک بیشترین نقش را در ایجاد دومین همبستگی بنیادی داشته است.

بحث و نتیجه گیری

پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه ی ابعاد جهت گیری مذهبی با مرزهای ارتباطی خانواده انجام شد. نتایج اولین همبستگی بنیادی نشان داد که رابطه ی معناداری بین مجموعه متغیرهای پیش بین (مذهب گرایی، سازمان نیافتگی، ارزنده سازی و کامجویی) و مجموعه متغیرهای ملاک (تنیدگی مرزهای بیرون از خانواده، تنیدگی مرزهای درون خانواده، گسستگی مرزهای بیرون خانواده، گسستگی مرزهای درون خانواده، بهنجاری مرزهای بیرون خانواده و بهنجاری مرزهای درون خانواده)، وجود دارد و 19 درصد از واریانس متغیرهای ملاک با متغیرهای پیش بین، تبیین می شود. به نظر می رسد که ترکیبی از مذهب گرایی و ارزنده سازی مذهبی بالا و سازمان نیافتگی پایین، سبب افزایش تنیدگی مرزهای بیرون خانواده و ضعیف شدن مرزهای بهنجار درون خانواده گردد. از آنجا که پژوهشی مشابه با این نتیجه یافت نشد، امکان مقایسه فراهم نگردید، ولی در تبیین این یافته می توان گفت که هر اندازه افراد و خانواده های در برقراری رابطه ی عمیق قلبی با خدا و رابطه با مردم، بر اساس آموزه های دینی و عاقبت گرایی و توجه به آخرت عمل نمایند و ارزیابی مثبت همراه با قید و بندهای جدی در مناسک مذهبی و ارزیابی های انعطاف ناپذیر از مذهب و رفتارهای مذهبی داشته باشند و در کل به خدا و باورهای مذهبی معتقد و پایبندی زیادی داشته باشند، دارای مرزهای به هم تنیده با محیط بیرون هستند؛ یعنی آنها با اطرافیان رابطه ی بیشتر و شدیدتری دارند و اطرافیان حق مداخله در امور خانواده را دارند و همچنین اطرافیان از آنها حمایت عاطفی و در مسائل آنها مداخله می کنند و همچنین اطرافیان از مسائل خصوص خانواده اطلاع دارند. به صورت طبیعی، تشدید تنیدگی مرز خانواده با اطرافیان باعث تضعیف مرزهای بهنجار درون خانواده می شود؛ به عبارتی این افراد بیشتر به جای اینکه با اعضای خانواده رابطه برقرار سازندو در درون خانواده برای مسائل شخصی و خانوادگی ارزش قائل شوند و این مسائل را جزو مسائل خصوصی و رازهای خانواده بدانند، بیشتر با اطرافیان وارد رابطه می شوند و اطرافیان هستند که در کارهای آنها مداخله و خودشان را درگیر مسائل خصوصی خانواده می نمایند.
نتایج دومین همبستگی بنیادی نشان داد که رابطه ی معناداری بین مجموعه متغیرهای پیش بین و مجموعه متغیرهای ملاک وجود دارد و 11 درصد از واریانس متغیرهای ملاک توسط متغیرهای پیش بین، تبیین می شود. به نظر می رسد که ترکیبی از مذهب گرایی و ارزنده سازی مذهبی بالا، سبب کاهش تنیدگی مرزهای بیرون و درون خانواده، کاهش گسستگی مرزهای درون خانواده، ضعیف شدن مرزهای بهنجار درون خانواده و افزایش گسستگی مرزهای بیرون خانواده گردد. از آنجا که پژوهشی مشابه با این نتیجه یافت نشد، امکان مقایسه فراهم نشد، ولی در تبیین احتمالی این یافته می توان گفت که هر اندازه افراد و خانواده ها در برقراری رابطه عمیق قلبی با خدا و رابطه با مردم، بر اساس آموزه های دینی و عاقبت گرایی و توجه به آخرت عمل کنند و ارزیابی مثبت، همراه با قیدهای جدی در مناسک مذهبی داشته باشند، ارتباط شدید آنها با خانواده و اطرافیان، حمایت عاطفی آنها از طرف خانواده و اطرافیان، و مداخله ی دیگران در امور شخصی آنها کمتر می شود و بنابراین آنها می کوشند مستقل و جدا از اطرافیان عمل کنند و اطرافیان حق مداخله در امور خانواده را ندارند و خود اعضای خانواده اند که برای خانواده تصمیم می گیرند و مسائل درون خانواده مربوط به خانواده است و اطرافیان هم از این مسائل باخبر نمی شوند چون این مسائل محرمانه و خصوصی برای اعضای خانواده تلقی می شود. هر چند آنها روابط گرم و نزدیکی با اعضای خانواده ندارند، چندان هم ارتباطشان را با خانواده قطع نمی کنند و روابط چندان خشک و سردی با خانواده ندارند. در نتیجه آنها روابط بهنجاری با خانواده ندارند؛ روابطی که در آن هر یک از اعضا در عین وحدت با خانواده، حس استقلال و فردیت داشته باشد و اعضای خانواده در حین بروز مشکل به هم کنند و همچنین هر فردی برای خود رازها و مسائل خصوصی داشته باشد.
بر اساس یافته های به دست آمده از پژوهش حاضر، می توان به دو دسته پیامدِ نظری و عملی اشاره کرد. در سطح نظری، بررسی ارتباط ابعاد جهت گیری مذهبی و مرزهای ارتباطی خانواده هنوز مورد توجه پژوهشگران داخلی قرار نگرفته است، لذا انجام این پژوهش می تواند به عنوان شروع، توجه پژوهشگران داخلی را به این متغیرها جلب کند. در سطحِ عملی، می توان به تقویت ابعادی از جهت گیری مذهبی در خانواده ها پرداخت که باعث کاهش گسستگی و به هم تنیدگی مرزهای خانواده می شود. به عبارت دیگر خانواده درمانگران، باید در تقویت ابعاد مذهب گرایی و ارزنده سازی مذهبی در خانواده ها بکوشند تا بدین وسیله مرزهای به هم تنیده و از هم گسسته اصلاح گردد. همچنین می توان با تقویت این ابعاد از به وجود آمدن و تشدید مشکلات مرزی در خانواده ها پیشگیری نمود. همچنین با توجه به یافته های پژوهش حاضر به خانواده درمانگران توصیه می شود که در خانواده به سلسله مراتب موجود در خانواده، اتحادها، قدرت و همچنین خرده نظام ها برای کمک به برقراری تعادل در خانواده توجه نمایند. درمانگران می توانند با افزایش آموزه های مذهبی به والدین، به بهبود مرزهای بهم تنیده یا گسسته کمک کنند. والدین نیز می توانند آموزه های مذهبی را به فرزندانشان بیاموزند تا از این طریق مرزهای سالم تر و کارآمدتر و در نتیجه خانواده و محیط سالم تری داشته باشند.
پژوهش حاضر تنها به بررس رابطه جهت گیری مذهبی و مرزهای ارتباطی خانواده پرداخته است. بنابراین نتایج فقط در جهت شناسایی تاثیر این دو متغیر حائز اهمیت اند.
پژوهش حاضر محدودیت هایی نیز دارد؛ با توجه به اینکه گروه نمونه را خانواده های شهرستان تشکیل می دهند، تعمیم نتایج به تمام فرهنگ ها باید با احتیاط صورت بگیرد؛ لذا برای موضع گیری قاطع تر در مورد رابطه ی بین ابعاد جهت گیری مذهبی و مرزهای ارتباطی خانواده در جامعه ی ایرانی، اجرای پژوهش های بیشتر در نمونه های متنوع تر ضروری به نظر می رسد. همچنین بررسی مرزهای ارتباطی خانواده با دیگر سازه های مرتبط با آن نظیر عملکرد خانواده، کیفیت و رضایت از زندگی، تعارض زناشویی و... پیشنهاد می گردد.

پی نوشت ها :

* دانشجوی دکتری مشاوره خانواده، دانشگاه اصفهان.
** دکتری مشاوره، عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی
*** کارشناس ارشد مشاوره خانواده، دانشگاه تربیت معلم تهران
**** کارشناس ارشد تحقیقات آموزشی، دانشگاه تربیت معلم تهران
1. اصغر شیرعلی پور، «نقش ذهنیت فلسفی، خلاقیت، خودپنداره و خودکارآمدی ریاضی بر پیشرفت ریاضی در دانش آموزان شهرستان مرند»، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تربیت معلم تهران، ص127-131.

منابع:
بهرامی احسان، هادی، «رابطه بین جهتگیری مذهبی، اضطراب، و حرمت خود»، روان شناسی، سال ششم، ش4، 1381.
بهرامی احسان، هادی؛ تاشک، آناهیتا، «ابعاد رابطه میان جهتگیری مذهبی و سلامت روانی و ارزیابی مقیاس جهت گیری مذهبی»، روان شناسی و علوم تربیتی، سال 34، ش2، 1383.
بهرامی، احسان هادی،طهباز حسین زاده سحر، «مقایسه آزاردیدگی، سلامت روانی، و جهت گیری مذهبی در دختران فراری و عادی شهر تهران»، روان شناسی و علوم تربیتی، ش37(1)، 1386.
پروچاسکا، جیمز، او نورکراس، جان، سی، نظریه های روان درمانی، ترجمه سید محمدی، تهران، رشد، 1387.
تبریزی، مصطفی و همکاران، فرهنگ توصیفی خانواده و خانواده درمانی، تهران، فراروان، 1385.
شیرعلی پور، اصغر، «نقش ذهنیت فلسفی، خلاقیت، خودپنداره و خودکارآمدی ریاضی بر پیشرفت ریاضی در دانش آموزان شهرستان مرند»، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تربیت معلم تهران، 1388.
کیانی، احمدرضا، «بررسی رابطه ابعاد جهت گیری مذهبی و مرزهای ارتباطی خانواده های شهرستان نکا»، پایان نامه کارشناسی ارشد مشاوره، دانشگاه علامه طباطبایی،1389.
گلدنبرگ، ایرونه و گلدنبرگ، هربرت، خانواده درمانی، ترجمه حمیدرضا حسین شاهی براواتی و همکاران، تهران، روان، 1385.
موسوی، اشرف السادات، خانواده درمانی با رویکرد سیستمی، تهران، الزهرا، 1382.
مینوچین، سالوادور، خانواده و خانواده درمانی، ترجمه ثنایی، باقر، تهران،امیرکبیر، 1386.
مینوچین، سالوادور، فیشمن، فنون خانواده درمانی، ترجمه بهاری، فرشاد، سیا، فرح، تهران، رشد، 1381.
نیکولز، مایکل و نیکولز، ریچارد، خانواده درمانی، ترجمه دهقانی، محسن و همکاران، تهران، دانژه، 1387.
هومن، حیدرعلی، تحلیل داده های چند متغیری در پژوهش رفتاری، تهران، پیک فرهنگ، 1384.
Walsh, F, spirituality in Family Therapy, Guilford press,2009.
Ellison, C. G, contemporary African American religion, What have we learned from NSBA? Department of sociology 336 Burdine Hall, University of Texas at Austin Texas, 1991.
Smith, c. kim, p. Family Religious Involvement and the Quality of Family, Relationships for Early Adolescents. chapel Hill, NC: National study of Youth and Religion . 2003.
Myers s, "Religious Homogamy and Marital Quality: Historical and Gererational patterns", Journal of Marriage and Family, Volume 68,2006.
Irvine ,M. M. C, The Relationship Between Religiosity and The Family Dynamics of The Circumplex Model of Marital and Family system, California school of professional psychology, Aliant international university , 2008.
Bjarnason T, "parents, Religion , and perceived social coherence: A Dorkheimian Framework of Adolescent Anomie", Journal for the scientific study of Religion . V.37, 1998.,
منبع: نشریه روان شناسی و دین شماره 11

بررسی رابطه باورهای غیرمنطقی الیس و پرخاشگری دانش آموزان دختر پا

بررسی رابطه باورهای غیرمنطقی الیس و پرخاشگری دانش آموزان دختر پایه سوم مقطع راهنمایی شهر بهبهان (1)

چکیده

هدف از این پژوهش بررسی رابطه باورهای غیرمنطقی الیس و پرخاشگری دانش آموزان دختر پایه سوم مقطع راهنمایی شهر بهبهان بوده است. جامعه آماری این پژوهش را کلیه دانش آموزان دختر پایه سوم مقطع راهنمایی شهر بهبهان در سال تحصیلی 88-1387 و نمونه آن را 180 نفر از این دانش آموزان که به روش نمونه گیری تصادفی چندمرحله ای انتخاب شده، تشکیل می دهد. ابزار مورد استفاده در این پژوهش عبارت اند از: پرسش نامه باورهای غیرمنطقی و پرسش نامه پرخاشگری. طرح پژوهش از نوع همبستگی است. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها علاوه بر روش های آمار توصیفی، نظیر میانگین و انحراف معیار، از روش آمار استنباطی همانند ضریب همبستگی پیرسون استفاده شده است. نتایج حاصل از ضریب همبستگی پیرسون نشان داده است که بین باورهای غیرمنطقی و پرخاشگری دانش آموزان دختر پایه سوم مقطع راهنمایی شهر بهبهان در سطح p<0/0001 رابطه مثبت معناداری وجود دارد.
کلید واژه ها: نظریه عقلانی- عاطفی و رفتاری الیس، باورهای غیرمنطقی و پرخاشگری.

مقدمه

در دیدگاه عقلانی- عاطفی، افکار انسان ها بر احساسات و رفتارهای آنها تاثیر می گذارد و حتی آنها را به وجود می آورد. احساسات بر افکار و رفتار، و رفتار بر افکار و احساسات تاثیر می گذارد؛ بنابراین برای تغییردادن یکی از این سه عامل باید دست کم یکی از دو عامل را تغییر داد. (1)
الیس در اختلالات عاطفی اصل A-B-C را بنیان نهاد که بر اهمیت کنترل شناختی بر حالات عاطفی تاکید می کند. این اصل با این نظر پدیدار شناختی همسو است که ادراک فرد از یک رویداد، چگونگی پاسخ رفتاری او را تعیین می کند. (2)
دیدگاه الیس مبتنی بر این واقعیت است که حوادث و اتفاقاتی که برای انسان رخ می دهد. بیشتر تحت تاثیر عوامل علت و معلول خارج و فراسوی اراده و اختیار فرد است. البته الیس بر این باور نیز می باشد که انسان امکاناتی دارد که هرچند دشوار به نظر می رسند، اما چنانچه او اقدام لازم را به عمل آورد می تواند آینده خود را کنترل کند و به شکلی دلخواه درآورد. به رسمیت شناختن توانایی تعیین کننده انسان در شکل دادن به رفتار و تجربه های عاطفی اش در تئوری شخصیت دیدگاه درمان عقلانی- عاطفی رفتار به ترتیب A-B-C تشریح شده است. (3)
به نظر الیس وقتی حادثه فعال کننده ای (A) برای فرد اتفاق می افتد، او بر اساس تمایلات ذاتی خود ممکن است دو برداشت متفاوت و متضاد (B) داشته باشد: یکی افکار، عقاید و باورهای منطقی و عقلانی (rB) (4) و دیگری افکار، عقاید و برداشت های غیرعقلانی و غیرمنطقی (iB). در حالتی که فرد تابع افکار و عقاید عقلانی و منطقی باشد، به عواقب منطقی (rC) دست خواهد یافت و شخصیت سالمی خواهد داشت و در حالتی که فرد تابع افکار و عقاید غیرمنطقی و غیرعقلانی باشد، با عواقب غیرمنطقی (iC) روبه رو خواهد شد که در این حالت، او فردی مضطرب و غیرعادی است که شخصیت ناسالمی دارد. (5)
(A)عبارت است از وجود یک واقعیت، رخداد یا رفتار و نگرش مشخص دیگر. (B) تعریف فرد یا تعبیرو تفسیر فرد از A می باشد و (C) واکنش فرد است؛ یعنی ناکامی ها و آشفتگی های عاطفی که تصور می شود به طور مستقیم در پی پدیده A به وجود آمده و پیامدهای آن است. تشخیص دادن و شناخت درست این ارتباط ها می تواند به احتمال تغییر و به کنترل درآوردن شخص از نگرش ها و رفتارش درباره واکنش های خود در برابر شرایط و اوضاع و احوال زندگی منجر شود. بدین سان هرچند تجربه های برانگیزنده ممکن است منشا و سرچشمه رنج زیاد انسان شوند، ولی این باورها و عقاید غیرمنطقی ماست که مشکل آفرین بوده و برای مدت ها موجب ناراحتی ما می شوند.
همچنین الیس دو عامل دیگر را نیز بیان می کند: (D) (6)؛ یعنی بحث کردن و (E)؛ یعنی اثرات. درمانگران و مشاوران باید با مراجعان خود به بحث و گفت و گو بپردازند تا غیرمنطقی بودن افکار آنان را روشن سازند. این بحث کردن باید به گونه ای پیش برود که بیمار یا مراجع تحت تاثیر قرار گرفته و از اثرات بحث مثبت مشاور به عقاید منطقی دست یابد و به رضایت خاطر و شادی برسد. برخی از لغزش ها و اشتباه های فکری مراجع به این شرح هستند: 1. نادیده گرفتن مثبت ها؛ 2. بزرگ کردن موارد منفی؛ 3. کلی گویی کردن و تعمیم دادن. (7)
باورهای غیرمنطقی الیس عبارت اند از:
1. انتظار تایید دیگران؛
2. زیاده از خود انتظار داشتن؛
3. سرزنش کردن؛
4. واکنش به ناکامی؛
5. بی مسئولیتی عاطفی (کنترل هیجانی)؛
6. نگرانی زیاد تؤام با اضطراب(توجه مضطربانه)؛ (8)
7. اجتناب از رویارویی با مسائل (مشکلات)؛
8. وابستگی؛
9. درماندگی نسبت به تغییر؛ (9)
10. کمال طلبی (کمال گرایی).

رفتار- اراده- نگرش- اعتقاد

بدیهی است که وجود باورها و اعتقادات نادرست، نگرش بیمارگونه و حاکمیت جبر بر روان، بروز رفتاری بیمارگونه و پرخاشگرانه را در پی خواهد داشت. وجود بین اعتقاد و رفتار و یا بین نگرش و رفتار تعادل روانی انسان را خدشه دار می سازد. از دیدگاه مدل های شناختی که در شناخت و درمان افسردگی و پرخاشگری به تفصیل درباره آن بحث شده است، وجود باورهای غلط در ذهن انسان است که او را گرفتار این بیماری می کند و بدیهی است اصلاح این باورها در فرآیند شناخت درمانی، محور درمان را تشکیل می دهد. حال، انتظار از یک جهان بینی صحیح این است که به انسان شناخت واقعی از خود، خدا، جهان و جامعه بدهد. در جهان بینی الهی نخستین و مهم ترین اصل، احساس نیاز انسان به خداوند است. اگر در این اصل اولیه، غفلت یا تردید وجود داشته باشد نمی توان انتظار داشت که بنای شخصیت انسان صحیح و استوار پایه گذاری شود. انسانی که احساس بی نیازی کند به تکبر و استکبار نفس مبتلا می شود و در پی آن دچار خودبزرگ بینی می گردد و در نتیجه، رابطه خود را با منبع فیض قطع می کند. همچنین انسان های دیگر را برده خود می داند، روحیه انتقادپذیری را از دست می دهد، عیب های خود را نمی بیند و پرتوقع می شود. چنین فردی بسیار آسیب پذیر می باشد و وجود او را تضاد و کشمکش فرا می گیرد. قرآن آرامشی را که ایمان در نفس مؤمن ایجاد می کند، چنین توصیف می فرماید: «آری آنها که ایمان آوردند و ایمان خود را با شرک نیامیختند امنیت مال آنهاست و آنها هدایت یافتگانند». (انعام: 82).
اصولاً آرامش و استقرار امنیت نفس، برای مؤمن محقق می شود، زیرا ایمان راستینش به خداوند او را به کمک و حمایت و نظر لطف خداوندی امیدوار می سازد. مؤمن در عبادت و کارهایی که برای رضای خدا انجام می دهد همواره به خداوند نظر دارد و به همین دلیل احساس می کند که خداوند همواره با اوست و به او کمک می کند. مؤمنی که حقیقتاً به خدا ایمان دارد از هیچ چیز در این دنیا نمی هراسد، چون می داند که تا خدا نخواهد هیچ انسانی یا قدرتی در دنیا قادر نیست به او ضرری برساند یا خیری از او منع کند. بنابراین از فقر و تنگدستی نمی ترسد و می داند که تنها خداوند روزی دهنده و صاحب قوت و قدرت است.
مؤمن واقعی از مرگ نمی هراسد و به آن با دیدی واقع بینانه می نگرد، زیرا می داند که هیچ گریزی از آن نیست و هر انسانی اجلی معین دارد و آنگاه که اجلش فرا رسد یارای به تاخیر انداختن آن را ندارد. او از گرفتار شدن به امراض یا پیش آمدن حوادث ناگوار باکی ندارد، زیرا عقیده دارد که حوادث خوب و بد، آزمایشی از طرف خداوند است، تا معلوم شود چه کسانی هنگام شادی سپاس می گویند و به وقت گرفتاری و خشم، صبر پیشه می کنند. (10)
پرخاشگری در زندگی انسان آن چنان رایج بوده است که اصولاً بشر آن را بدیهی تلقی می کرده است و نخستین پژوهش های علمی در باب آن به عنوان پدیده ای ناخوشایند، بیش از یکصد سال قدمت ندارد. گرچه 250 تعریف متفاوت از پرخاشگری ارائه شده است، اما ویژگی کلی پرخاشگری که مورد قبول اکثریت باشد این است که:
1. رفتار پرخاشگرانه باید از طرف فرد مورد پرخاشگری به صورت منفی ادراک شود.
2. در رفتار پرخاشگرانه باید قصد و نیت، آزار رساندن باشد.
با توجه به این دو ملاک، پرخاشگری به رفتاری اطلاق می شود که به طور عمدی موجب آزار فیزیکی یا روانی دیگران شود. (11)
هارت، تورنر، هیتز، کاردوزو و پاراز(12) به منظور بررسی تاثیر آموزش مدل حادثه فعال کننده - باورها- پیامد بر باورهای غیرمنطقی تیپ شخصیتی A، با استفاده از ابزارهای مناسب اندازه گیری، استرس زندگی و میزان خشم آزمودنی ها را در 138 دانشجو اندازه گیری کردند. آموزش ها تاثیر تعدیل باورهای غیرمنطقی بر خشم را بیشتر از تاثیر آن بر استرس زندگی نشان دادند. همچنین نتایج نشان داد که تاثیر تعاملی مدل حادثه فعال کننده- باورها- پیامد بر خشم در مقایسه با تاثیر آن بر استرس زندگی، قابل ملاحظه است. همچنین آنان رابطه معناداری بین باورهای غیرمنطقی و پرخاشگری مشاهده کردند.
معتمدین و عبادی (13) در پژوهشی با عنوان «نقش باورهای غیرمنطقی و پرخاشگری بر عملکرد تحصیل دانش آموزان پسردوره متوسطه شهر تبریز» به این نتیجه رسیدند که بین باورهای غیرمنطقی و پرخاشگری، رابطه مثبت معناداری وجود دارد.
عزتی راد (14) در پژوهشی با عنوان بررسی باورهای هنجاری کودکان و نوجوانان شهر شیراز درباره پرخاشگری و رفتارهای پرخاشگرانه دریافت که نوجوانان با افزایش سن، تمایلشان به پرخاشگری بیشتر می شود و بروز رفتارهای پرخاشگرانه در آنها افزایش می یابد. همچنین نوع باورهای آنها بر میزان پرخاشگری آنها تاثیر می گذارزد.
پژوهش های گذشته نشان داده اند که بین باورهای غیرمنطقی و پرخاشگری، رابطه مثبت معناداری وجود دارد. از این رو، در تحقیق حاضر، پژوهشگر در پی یافتن پاسخ این مسئله است که آیا بین باورهای غیرمنطقی و پرخاشگری دانش آموزان دختر پایه سوم مقطع راهنمایی شهر بهبهان رابطه وجود دارد؟
بنابراین با توجه به هدف پژوهش و پیشینه پژوهشی، فرضیه زیر مورد آزمون قرار گرفت.
بین باورهای غیرمنطقی و پرخاشگری دانش آموزان دختر پایه سوم مقطع راهنمایی شهر بهبهان رابطه مثبت وجود دارد.

روش تحقیق

جامعه آماری، نمونه و روش نمونه گیری

جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه دانش آموزان دختر پایه سوم مقطع راهنمایی شهر بهبهان در سال تحصیلی 88-1387 می باشد. کل جامعه مورد بررسی 980 نفر دانش آموز شاغل به تحصیل در هفده آموزشگاه دولتی بود.
نمونه آماری پژوهش شامل 180 نفر از این دانش آموزان بود. روش نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای است؛ به این صورت که از بین هفده آموزشگاه شهر بهبهان سه مدرسه به طور تصادفی ساده انتخاب شد که تعداد دانش آموزان این مدارس دویست نفر بود. بر اساس جدول کرچسی و مورگان (15) زمانی که جامعه دویست نفر باشد تعداد نمونه لازم برای تحقیق 132 نفر است. بنابراین، با توجه به افت آزمودنی ها از تعداد 180 دانش آموز، به طور تصادفی، آزمون باورهای غیرمنطقی و پرخاشگری به عمل آمد.

ابزار اندازه گیری

در این پژوشه به منظور آزمون فرضیه تحقیق از پرسش نامه های چهار عامل باورهای غیرمنطقی اهواز (4IBT-A) (16) و پرسش نامه پرخاشگری باس (BAQ) (17) استفاده شد.

الف- پرسش نامه های چهار عاملی باورهای غیرمنطقی اهواز ( 4IBT-A)

عبادی و معتمدین (18) پرسش نامه های چهار عاملی باورهای غیرمنطقی اهواز( 4IBT-A )را از روی پرسش نامه ده عاملی آزمون باورهای غیرمنطقی جونز به روش تحلیل عوامل ساختند. برای سنجش پایایی آزمون و همسانی درونی چهار عامل استخراج شده، از ضریب آلفای کرونباخ و روش دو نیمه کردن آزمون استفاده کردند. به منظور بررسی پایایی و روایی آن به شیوه تصادفی از بین جمعیت آماری 143 نفر (غیر از نمونه اولیه بررسی ساختار عاملی آزمون) انتخاب و دو آزمون باورهای غیرمنطقی اهواز ( 4IBT-A )و آزمون صد سؤالی باورهای غیرمنطقی جونز (19) را به طور همزمان اجرا کردند. بر اساس نتایج به دست آمده ضرایب همسانی درونی چهار عامل رضایت بخش است. ضریب روایی آزمون از روش روایی همگرا (اجرای همزمان دو آزمون (4IBT-A وIBT) و 0/87 برآورده شد که این ضریب در این سطح 0/001 نیز معنادار بوده است. عبادی و معتمدین برای بررسی دقیق تر پایایی ضرایب آزمون از دو روش آلفای کرونباخ و تنصیف نیز استفاده کردند که به ترتیب برای کل پرسش نامه 0/759 و 0/762 به دست آمد.

ب- پرسش نامه پرخاشگری باس(BAQ)

این پرسش نامه 29 سؤالی چهار جنبه از پرخاشگری شامل: پرخاشگری فیزیکی، (20) پرخاشگری کلامی، (21) خشم (22) و خصومت (23) را اندازه گیری می کند. پرسش نامه پرخاشگری پالایش شده سیاهه خصومت (24) است که از سی سال قبل آرنولد اچ، باس و مارک پری تهیه کردند و کاربرد وسیعی داشته است. پرسش نامه پرخاشگری باس از یک منبع 52 سؤالی استخراج شده که بسیاری از آنها از سیاهه خصومت با استفاده از روش تحلیل مؤلفه های اصلی (25) و تحلیلی عاملی تاییدی (26) برگزیده شده اند. این پرسش نامه با نمره کل سؤال ها میزان پرخاشگری را می سنجد و نمرات خرده مقیاس های آن، نمودهای گوناگون پرخاشگری را نشان می دهد.
پرسش نامه پرخاشگری باس همسانی درونی بسیار بالایی دارد. ضریب آلفا برای خرده مقیاس های پرخاشگری فیزیکی، کلامی، خشم و خصومت به ترتیب 0/85، 0/72، 0/83 و 0/77 و ضرایب آلفای کل نمرات پرسش نامه 0/89 است. پرسش نامه پرخاشگری باس ابزار با ثبات و با پایایی بازآزمایی خوبی است. همبستگی بازآزمایی بعد از یک دوره نه هفته ای برابر 0/80، 0/76، 0/72، 0/72، 0/80 برای کل نمرات پرسش نامه بوده است. نتایج اجرای مقدماتی روی دانش آموزان مهاجر و غیرمهاجر سال اول متوسطه در شهر بجنورد نشان داد که برای خرده مقیاس های پرخاشگری فیزیکی، کلامی، خشم و خصومت به ترتیب 0/73، 0/58، 0/0/76، 0/64 و ضریب آلفای کل نمرات پرسش نامه 0/70 است. نمرات پرسش نامه پرخاشگری باس همبستگی معتبری با یکدیگر داشتند. در عین حال وقتی واریانس همبستگی های مربوط به خرده مقیاس خشم کنار گذاشته شد، سایر همبستگی ها معنادار نبود. تایید روایی نظری پرسش نامه پرخاشگری باس به این صورت است که ارتباط بین خرده مقیاس های پرخاشگری فیزیکی، کلامی و خصومت به همبستگی آنها با خشم بستگی دارد. نمرات از روایی هم زمان خوبی بدون ارتباط با معنا بین پرخاشگری فیزیکی و پرخاشگری کلامی و تهییج پذیری، ولی همبستگی قوی بین تهییج #114@
پذیری و خرده مقیاس های خشم و خصومت برخوردار است. نمرات هر چهار خرده مقیاس با تکانشگری، رقابت و قاطعیت همبستگی دارد، گرچه همبستگی بین قاطعیت و خرده مقیاس های پرخاشگری فیزیکی و خصومت، ضعیف تر بود. گواه روایی سازه ای، همبستگی پرسش نامه پرخاشگری باس با مشاهده پرخاشگری، جامعه پذیری و کم رویی توسط همسالان و هم ردیفان است. (27)

یافته های تحقیق

یافته های این تحقیق در دو بخش یافته های توصیفی و یافته مربوط به فرضیه پژوهش ارائه می شوند:

الف- یافته های توصیفی

یافته های توصیفی این پژوهش شامل شاخص های آماری مانند میانگین و انحراف معیار برای متغیرهای مورد مطالعه است که در جدول 1 ارائه شده است.
جدول 1: میانگین و انحراف معیار نمره های باورهای غیرمنطقی و پرخاشگری
همان گونه که در جدول 1 مشاهده می شود میانگین و انحراف معیار کل نمرات آزمودنی ها در چهار عامل آزمون باورهای غیرمنطقی به ترتیب برابر با 105/93 و 12/46 و میانگین و انحراف معیار آزمودنی ها در پرسش نامه پرخاشگری باس به ترتیب برابر با 77/36 و 12/23 می باشد.

ب- یافته مربوط به فرضیه پژوهش

یافته مربوط به فرضیه پژوهش در جدول 2 ارائه شده است.
جدول2: ضریب همبستگی بین باورهای غیرمنطقی و پرخاشگری دانش آموزان پایه سوم مقطع راهنمایی شهر بهبهان
همان طوری که در جدول 2 مشاهده می شود بین باورهای غیرمنطقی و پرخاشگری دانش آموزان دختر پایه سوم مقطع راهنمایی شهر بهبهان رابطه مثبت معناداری وجود دارد (p<0/0001 و r=0/68). بنابراین، فرضیه پژوهش تایید می شود. به عبارتی با افزایش باورهای غیرمنطقی، پرخاشگری دانش آموزان نیز افزایش یافته است.

پی نوشت ها :

* عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد بهبهان.
** عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول.
1. جورج آر. ال.، کریستیانی تی، اس، روانشناسی مشاوره (مشاوره ها، نظریه ها و کاربردها و اهداف و فرآیندهای مشاوره و روان درمانگری)، ترجمه رضا فلاحی و محسن حاجیلو، ص74.
2. همان.
3. علی قائمی، سازندگی و تربیت دختران، ص98.
4. rational beliefs.
5. ع شفیع آبادی و غ ر ناصری، نظریه های مشاوره و روان درمانی، ص115.
6. Disqute.
7. مریم استادیان، «اثربخشی مشاوره گروهی بر عزت نفس و اضطراب امتحان دانش آموزان دختر پایه سوم مقطع راهنمایی شهر بهبهان»، پایان نامه کارشناسی ارشد رشته مشاوره، واحد علوم و تحقیقات خوزستان، ص79.
8. anxious over concern (future problem).
9. helplessness for change.
10. ح علیپور بهبهانی، «بررسی رابطه رضایت زناشویی و خودپنداره در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد بهبهان»، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقیقات اهواز، ص، 137-132.
11. C. f:Haree, R,. & Lamb, R, The Encyclopedic Dictionary of psychology, p. 75-79.
12. C. f: Hart, K, et al. Life stress and anger: Moderating effects of type an irrational beliefs, Available at. p. 141-142.
13. م معتمدین و غ عبادی، «نقش باورهای غیرمنطقی و پرخاشگری بر عملکرد تحصیلی دانش آموزان پسر دوره متوسطه شهر تبریز»، دانش و پژوهش در علوم تربیتی، سال چهارم، ش14، ص22-1.
14. م عزتی راد، «بررسی باورهای هنجاری کودکان و نوجوانان شهر شیراز درباره پرخاشگری و رفتارهای پرخاشگرانه»، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشکده روان شناسی و علوم تربیتی دانشگاه الزهرا علیه السلام، ص126.
15. Kerjcie, R. V, & Morgan, D. W, Determining sample size for research, Activities, Educational and pasychological Measurments, 30.
16. Irration Beliefs Test- Ahwaz.
17. Buss Aggression Questionnaire(BAQ).
18. م معتمدین و غ عبادی، همان.
19. غ عبادی و م معتمدین، «بررسی ساختار عاملی آزمون باورهای غیرمنطقی جونز در شهر اهواز»، دانش و پژوهش در روان شناسی، سال هفتم.
20. physical Aggression (pA).
21. Verbal Aggression (VA).
22. Anger (A).
23. Hostility (H).
24. Hostility Inventory (HI)
25. principle components factor analysis.
26. Confirmatory factor analysis.
27. م معتمدین و غ عبادی، «نقش باورهای غیرمنطقی و پرخاشگری بر عملکرد تحصیلی دانش آموزان پسر دوره متوسطه شهر تبریز»، همان.

منبع: نشریه روان شناسی و دین شماره 11

چطور با انتقادهای منفی کنار بیاییم؟

چطور با انتقادهای منفی کنار بیاییم؟


 حقیقت این است که برای هر کسی شنیدن یا خواندن نظرات منفی در مورد کارش، سخت است. شنیدن نظرات منفی در مورد کار یا اثر یک نفر، می‌تواند به راحتی به اعتبار و قدر شخصی فرد ضربه بزند و باعث ایجاد احساس بی لیاقتی دز فرد شود.
اما بسیاری هنرمندان و نویسنده‌های به نام یا حتی شرکت‌های مطرح و بزرگ، علیرغم شنیدن و خواندن انتقادات تند و صریح، موفق شده‌اند. پس چگونه بیاموزیم که بدون اینکه به هم بریزیم، انتقادات منفی را بپذیریم؟

1- فقط شما پیوند عاطفی با کار و اثر خود دارید

وقتی یک اثر جدید خلق می‌کنید، طبیعی است که به آن افتخار کنید. اگر این کار در حد رنگ آمیزی نرده‌ها یا حصار یک باغ باشد، باز هم یک رضایت خاطری در شما ایجاد می‌شود. هرقدر کاری که انجام می‌دهید وقت و انرژی بیشتری از شما بگیرد و بیشتر روی آن کار کنید به همان اندازه بیشتر به آن افتخار می‌کنید و به آن وابسته می‌شوید.
طبیعی است که کسانی که شما از آنها می‌خواهید تا نظرشان را در مورد کارتان بگویند، پیوند احساسی همانند شما با کارتان نداشته باشد. شما نظر آنها را خواسته‌اید، آنها هم نظرشان را می‌گویند.
آنها ساعت‌ها وقت‌شان را مثل شما روی آن کار نگذاشته‌اند، بنا بر این نظر آنها بی‌طرفانه و بی تعصب است. پس به جای اینکه در قبال نظریات منفی موضع گیری کنید، سعی کنید شما هم به کارتان از دریچه دید کسی که تعصب خاصی ندارد، نگاه کنید.

2 - اکثر مردم دشمنی ندارند

اگر کسی در مورد کار شما نظر منفی داد، به راحتی می‌توانید متوجه منظور او بشوید.
مسلما اکثر مردم با نیت بد و از روی دشمنی نظر بد نمی‌دهند. بلکه بیشتر کسانی که حتی نظر خوبی نمی‌دهند با هدف و نیت کمک به شما در جهت پیشرفت کارتان اینگونه اعلام نظر می‌کنند. البته اغلب کسانی که با این نیت مثبت، شما را نقد می‌کنند حتما لااقل به یک نکته مثبت کار اشاره می‌کنند زیرا قصد رنجاندن شما را ندارند بلکه می‌خواهند به تمام توانایی‌های بالقوه خود نایل شوید.
این تیپ آدمها اگر کار شما به نظرشان کاملا وحشتناک و بد برسد، احتمالا از اعلام نظر خودداری می‌کنند.

3 - منفی‌ها را به مثبت تبدیل کنید

وقتی کسی انتقاد سازنده‌ای از کار شما می‌کند، اگر به آن با ذهنیت درست نگاه کنید می‌توانید آن انتقاد منفی را به نقطه نظری مثبت تبدیل کنید.
به عنوان مثال، تصور کنید کسی در مورد داستان کوتاهی که شما نوشته‌اید بگوید " به اندازه کافی توصیفی نیست" شما می‌توانید با خودتان بگویید" تو تصور خوب و کافی برای نوشتن یک داستان کوتاه نداشتی"، که با این شیوه فقط به ارزش‌های خود آسیب وارد می‌کنید.
در این موقعیت بهتر است دست به کار شده و با اعمال تغییرات لازم و رفع اشکالات آن، یک داستان کوتاه توصیفی خوب از آن بسازید.
زمانی که شما از یک انتقاد منفی یک استفاده مثبت ‌کنید، می‌بینید که می‌توانید به چیزهایی بزرگ‌تر از تصورات خود دست پیدا کنید.

4 - بدخواهان را نادیده بگیرید

گرچه همانطور که اشاره شد بیشتر مردم از روی بدخواهی و دشمنی کار شما را نقد نمی‌کنند، اما همانطور که هر قانونی استثنا دارد، کسانی هم هستند که از روی بدخواهی طوری رفتار می‌کنند که در دیگران احساس بدی ایجاد می‌کنند و انتقادات این آدمها معمولا به نیت ممانعت از پیشرفت و موفقیت دیگران است.
این نوع انتقادها احتمالا به علت این است که این آدمها هیچوقت در زنددگی خویش موفقیتی نداشته‌اند. به همین دلیل هیچگاه نباید توقع داشته باشید در قبال کارهای شما مثبت برخورد کنند.
در مواجهه با این انتقادات غرض ورزانه بهترین کار نادیده گرفتن آن است. همت خود را بر انتقادات سازنده بگذارید که ارایه کنندگان آن خواهان رشد و موفقیت شما هستند.
منبع:همشهری آنلاین

نگاهی به خودشناسی در روان شناسی یونگ

نگاهی به خودشناسی در روان شناسی یونگ
 
 آن کس که سخن می گوید نمی داند، و آن کس که سخن نمی گوید می داند. لائوتسه
 در شماره گذشته درباره عقده و چگونگی ایجاد آنها گفتیم و حالا می خواهیم نقش آن را در زندگی ببینیم. به طبیعت نگاه کنید. چرا حیوانات گرفتار عقده و گره نمی شوند؟زیرا حسی را در خود سرکوب نمی کنند و فرمانبردار ناخودآگاه خود هستند و هر آنچه برایشان پیش آید، می پذیرند. به شاخه درختان نگاه کنید. از گره گاه درخت شاخه ای جوانه زده و به شاخه ای تنومند تبدیل شده که بهار و تابستان پر از شکوفه و برگ و میوه می شود. همه این شاخه ها و برگ ها و میوه ها از طریق همین گره ها به تنه درخت و همه به ریشه وصل هستند و از آن تغذیه می کنند. پس گره نه تنها منفور و دور ریختنی و بهانه غصه خوردن نیست بلکه انگیزه و آغازی برای جوانه زدن و رشد و شروعی دوباره است با برگ ها و شکوفه ها و میوه های رسیده تر. ما هم باید به ریشه، به خرد خود متصل باشیم و نیرو بگیریم تا بتوانیم از گره گاهمان سربالا کرده و به آسمان صعود کنیم نه اینکه به پایین و بن بست برسیم.
 وقتی بچه به دنیا می آید اولین پایگاهش مادر است و همه چیز برای او نقش مادر را دارد. گهواره اش، تختش، عروسکش و اسباب بازی هایش. الگوی باستانی مادر در او فعال می شود و مفهوم مادر و بعد با فاصله کوتاهی الگوی باستانی پدر فعال می شود و وقتی بزرگ تر می شود. پدر الگوی قهرمان را در کودک زنده می کند. حالا ما که قهرمان فرزندانمان هستیم آیا الگوی درستی هستیم و مراقب هستیم که به ضد قهرمان تبدیل نشویم.
 نسبت به کسی عقده داشتن یعنی چه ؟یعنی طرف مقابل من در جایگاهی قرار دارد که من آرزویش را داشتم و برای من عقده شده، با دیدن طرف مقابل، عقده و سایه در من تحریک شده و باعث غیبت، حسادت، تنگ نظری و یا توطئه در من می شود.
 وقتی پدریا مادری با فرزند خود به جدل و بحث می پردازند در واقع ازمقام مادر و پدری خود پایین آمده و هم قد کودک می شوند و دیگرخیلی سخت می توانند به جایگاه درست مادر یا پدری خود برگردند. درحالی که باید خردمند ما با کودک طرف باشد تا مشکل را به مسیر درست هدایت کند نه کودک ما! جایی که باید هم پای کودک و همراهش شویم تا مشکلش را برطرف کنیم، قیافه خردمندانه ای به خود گرفته و با نصیحت ها بمبارانش می کنیم و جایی که باید خردمندانه رفتارکنیم، کودک می شویم و داد و هوار می کنیم و می خواهیم برنده باشیم به هر قیمتی! سعی کنیم قبل از هر حرفی مکث کنیم. برای خود وقت بخریم تا با کمک از خردمند و درایت خود درست عمل کنیم. سکوت خیلی بهتر ازحرفی ست که سوء تعبیر شود و ما را بیشتر گرفتار کند. بهتر است بعد از هر بحث یا مشکلی سهم و تقصیر خود را بپذیریم و این را بیان کنیم. این آموزش خوبی برای فرزندانمان است. کودکان هم می آموزند که اگر اشتباهی کردند آن را صادقانه بپذیرند، نه اینکه از آن چشم پوشی کرده و یا توجیه اش کنند.
 تا آنجا که فکر کنیم حق با ماست نه دیگران، نمی توانیم رشد کنیم. باید بدانیم که همه حق دارند آنگاه قدم اول را برداشته ایم. والدینی که برای دیگر بچه ها والد خوبی نیستند برای بچه خود نیز والد خوبی نخواهند بود. وادار کردن فرزند یا دیگران برای احترام گذاشتن، نباید به قیمت تحقیر فرزندمان تمام شود که دراین صورت باعث ایجاد فاصله و غصه برای ما خواهد شد. مادر بداخلاق و دیکتاتور سایه وحشتناکی دارد که به فرزندش منتقل می شود. واقعیت این است که بچه ها حامل سایه های والدین شده و تباه می شوند. پدران و مادران اولین ویرانگران غیرمسلحند که بدون اینکه بدانند مجوز داد زن، کتک زدن و تحقیر را با تولد فرزند پیدا کرده و همین سلاح را در ارتباط با دیگران به دست فرزندشان می دهند.
 والدینی که براساس مقایسه و قضاوت می خواهند کودک را تربیت کنند، بچه هایی با عقده های بزرگ خواهند داشت. گاه بچه ها قربانی رفتارهای مهربانانه ولی کاذب و ازروی ترحم و دلسوزی والدین می شوند. والدین انتظارات خود را با تعریف و تمجید زاید از فرزند طلب می کنند و کودک تحت فشار زیاد چون نمی تواند انتظارات والدین را برآورده کند، دچار عقده می شود.
 کمترین درگیری بین والدین در بچه ها، ایجاد عقده می کند. وقتی زن و شوهر دچار عقده باشند یک مشکل کوچک در خانواده به جنگی بزرگ بدل می شود. هر دو می خواهند برنده شوند چرا که در کودکی بارها در مقابل بزرگترها و دیگران تحقیر شده و بازنده شدند و حالا می ترسند مثل دوران کودکی دوباره بازنده و تحقیر شوند. پس عقده سربازمی کند و اگر در کودکی موفق نشدند، برنده شوند می خواهند در بزرگسالی برنده شوند ولی از چه کسی؟فرزند یا همسر!در چه جایگاهی؟به عنوان پدر یا ادر!در چه مکانی؟محیط امن خانه! و به چه قیمتی؟ تحقیر خود یا او!
 واقعیت این است که در دعواها و بحث های خانوادگی یا هر دو برنده هستند یا هر دو بازنده، این سایه یا بخش تاریک روان ماست که ما را دچار توهم می کند که بردیم چون اگر طرف مقابل ببازد، تحقیرش کردیم و سایه خود و او را سنگین کرده و جایی در موقعیتی دیگر جواب پس می دهیم و تحقیر می شویم. و اگر بحرانی به بهای رشد هر دو تمام شود این خوب است. جنگی را به صلح بدل کردیم. این جریان در زندگی همه ما حضور دارد. وقتی پدر و مادری فرزندشان را با بحث و جدل و دعوا و کتک ساکت و سرکوب می کنند در واقع عقده خود را روی فرزند خالی کرده و گرهی در روان کودک ایجاد می کنند که کودک از همان نقطه آسیب پذیرشده و در آینده آسیب می بیند.
 این عقده ها و گره های درون ماست که با هم می جنگند. جالب اینکه وقتی فرزندان دچار مشکل می شوند اولین کاری که والدین می کنند این است که فرزندشان را به روان شناس معرفی می کنند و روان شناس گرامی هم روی بچه کار می کند در حالی که والدین خود باید به روان شناس مراجعه کرده و کمک بگیرند. چرا که اگر ما شفا یابیم، فرزندان هم شفا می یابند.
 می جنگیم تا برچه کسی پیروز شویم؟ فرزندمان!فرزندی که ناراحت است و نیاز به کمک دارد یا همسرمان؟!همسری که قراراست سال ها کنارش باشیم و زندگی کنیم نه بجنگیم؟ اگر تصمیم گرفتید گره های خود را باز کنید، باید صبر و حوصله پیشه کنید چرا که باز کردن گره ها زمان می برد. جالب اینکه وقتی فرزندان دچار مشکل می شوند اولین کاری که والدین می کنند این است که فرزندشان را به روان شناس معرفی می کنند و روان شناس هم روی بچه کار می کند در حالی که والدین خود باید به روان شناس مراجعه و کمک بگیرند. چرا که اگر ما شفا یابیم، فرزندان هم شفا می یابند.
 ـ مادر برای پسرش پناهگاه و غار است اگر بیش از حد عطوفت و مهر داشته باشد، پسر هم بیش از حد به مادر وابسته شده و نمی تواند به راحتی ازدواج کند چرا که کسی جز مادرش را قبول ندارد و یا اگر ازدواج کند همسرش در سایه مادر او قرار دارد. خانم ها اغلب می گویند مردها هر چقدر هم بزرگ شوند باز هم بچه اند این همان زن هایی هستند که این نقش را پذیرفتند. یا پسری که به خاطر علاقه بیش از حد مادر، شیفته مادرش می شود، دنبال زنی می گردد که درست ابعاد روانی مادرش را داشته باشد یعنی مادر می خواهد نه همسر و اغلب می گوید همسرش شبیه مادرش است و ناخودآگاه از همسرش می خواهد مثل مادرش آشپزی یا بچه داری کند، یا مدام مادرش را به رخ همسرش می کشد یا فقط کارهای مادرش را قبول دارد و همین مساله باعث خصومت بین همسر و مادر شوهر هم می شود.
 ـ مادری که صرفاً مادر است در واقع هم خود را قربانی می کند و هم فرزندش را! چرا که هم باید مادر خوبی باشد و هم همسری خوب، ولی زنی مستقل نخواهد بود. این مادر به دختر خود عقده ای را منتقل می کند که دختر خود را برای همسر و فرزندانش قربانی کند و برای خودش زندگی نکند. یک دفعه چشم باز می کند و می بیند تنها شده و همه رفتند، یا ازغصه دق می کند یا مدام از بچه هایش توقع دارد و به یادشان می آورد که چقدر برایشان زحمت کشیده و بچه ها را دچار عذاب وجدان و گناه می کند تا به او سربزنند حال به هر بهانه ای و آنقدر به این کار ادامه می دهد که بچه ها را فراری می کند. مادر محض بودن یا زن محض بودن هر دو بد است. باید درجایگاه های درست خود درست رفتار کنیم. به عنوان یک زن مستقل کارهای خود را انجام دهیم تا بعد از ازدواج فرزندان، زندگی ما دچار مشکل یا نقص نشود و به عنوان مادر پشتیبان و طرف اعتماد آنان باشیم.
 
عواملی که سبب عقده خودکهتری در انسان می شود:
 
 احساس ضعف در کودکی ، وابستگی بیش از حد به والدین، ناتوانی بدنی از بدو تولد یا همیشه بیمار بودن، مقایسه شدن در طول زندگی چه از طرف والدین چه خودمان، تبعیض از هر لحاظ:پوست، زبان، ملیت و ...، در مدرسه ، جامعه، خانواده و دانشگاه عقده ها هم جنبه منفی دارند هم مثبت. جنبه مثبت عقده وقتی است که برای جبران دست به تلاش برای رفع این ناتوانی می زنیم. احساس می کنیم در نوشتن ضعف داریم و در جمع تحقیر شدیم. پس در جهت جبران آن کتاب زیاد می خوانیم و می نویسیم تا این عقده را برطرف کنیم.(به عنوان شاهد من در کودکی اصلاً خوب انشا نمی نوشتم ولی از راهنمایی با نوشتن خاطره برای ایام عید در دفترچه ای که مدرسه داده بود. به این کار تشویق شدم و شروع به نوشتن کردم و زیاد خواندم و حالا یک نویسنده ام )خیلی از دانشمندان و نوابغ ما این گونه در جهت مثبت عقده ها قدم برداشتند. مثل ادیسون و اینشتین که در مدرسه همیشه شاگرد تنبلی بوده و در جهت جبران آن به دانشمندی بزرگ تبدیل شدند. از خیلی پزشکان شنیدیم که در کودکی مادر یا پدر یا خواهر و برادرشان به خاطر نبود دکتر یا امکانات پزشکی مردند و این عقده باعث شد تا به دنبال تحصیل پزشکی رفته و به پزشکی حاذق تبدیل شوند.
 برای برطرف کردن این عقده ها چه باید کرد؟اول باید تفاوت های فردی خود را خوب ببینیم و بشناسیم. بعد قبولش کنیم نه به عنوان یک عیب که بازبه عقده بدل می شود بلکه به عنوان تفاوت فردی و خصوصیات رفتاری -روانی و اخلاقی منحصر به فرد ما بریکدیگر برتری یا کهتری نداریم بلکه با هم فرق داریم و باید به این تفاوت های فردی احترام بگذاریم. باید این را از کودکی به فرزندانمان تفهیم کنیم. جنبه منفی حسادت به امکانات دیگران و حرص خوردن به خاطر رشد دیگران به دنبالش رقابت و حسادت ایجاد می کند و باعث پررنگ تر شدن سایه و عقده خود کم بینی می شود که شور زندگی را می کشد و باعث افسردگی می شود. ولی جنبه مثبت آن این است که بدون حس کهتری یا برتری سعی در جبران این نقیصه کنیم یا به آنچه داریم قانع باشیم یا تلاش کنیم تا به آن مرتبه که می خواهیم، برسیم. این مرتبه ها گاه مادی است گاه معنوی. نه حس خود کهتری باید برما غلبه کند نه انحصار طلبی و برتری جویی که همه سبب بیماری می شود. هر موفقیت و موقعیتی که به دست می آوریم نباید به خود نسبت دهیم که "سایه"تغذیه می شود و مغرور می شویم و عقده خودبزرگ بینی در ما رشد می کند بلکه باید به شان انسانی خود نسبت دهیم. کسی که به مالی زیاد می رسد باید به فقیران کمک کند در واقع مال را نباید برای تغذیه سایه اش بخواهد که سبب مال اندوزی و طمع و حرص شود بلکه باید در جهت رشد جنبه انسانی خود آن را طلب کند. کسی که بیشتر می بخشد ثروتمندتر است.
 ماهمان چیزی هستم که با ما رفتار شده، پس باید بدانیم با ما چگونه رفتار شده است. اگر می خواهیم هرگز رشد نکنیم باید خود را سرزنش کنیم! بابت گذشته غصه بخوریم و مدام بابت اشتباهاتمان احساس گناه کنیم. گذشته گذشته! خود را هرگز سرزنش نکنیم. اشتباهات ما نباید مثل زنجیر به گردن ما بسته باشد بلکه باید رهایشان کنیم و تنها علتشان را بفهمیم تا دوباره رخ ندهند. آنچه مهم است فکر و عمل ما در همین لحظه است. با بازخلق کردن خاطرات، اشتباهات و خطاهای گذشته، آینده و حال را نیز خراب می کنیم.
 تنها به چیزی که می خواهیم باشیم، فکر کنیم. آنچه انجام می دهیم اصل آموزش ما به فرزندانمان است حال اگر افسوس گذشته را بخوریم، همین سرنوشت را برای فرزندمان رقم می زنیم. می خواهیم کاری را انجام بدهیم ولی توی دلمان، قلبمان حس خوبی نداریم. این حس همان درک شهودی ماست که از ناخودآگاه برمی آید. باید به آن گوش کرد و گرنه حتماً دچار مشکل خواهیم شد. برای همه ما پیش آمده، لغزش های زبانی و رفتاری که ناخودآگاه عمداً به وجود می آورد تا ما را به خود، آگاه کند تا کاری برای عقده های خود بکنیم. اتفاقات کاملاً برای آزمودن ما به وجود می آیند، برای اصلاح ما به همین دلیل همه می دانیم که شکست پایان زندگی نیست. پس با دریافتی جدید دوباره بلند می شویم، در غیر این صورت قربانی ناآگاهی خود شده و دوباره از همان نقطه ضعف آسیب می بینیم. دادها و فریادها و ناسزاها در واقع فریادهای کمکی است که از درون ما بیرون می آید تا بلکه به این زندانی تن کمک کرده، آزادش کنیم تا خود آزاد شویم. از هر بحرانی در زندگی اگر با دریافت و رشد جدیدی بیرون آمدیم به بیداری و رشد رسیدیم. ما باید ممنون کسانی باشیم که ما را در موقعیت های بد و ناهنجار قرار دادند تا عصبانی شویم و سایه و درون خود را عیان ببینیم و بشناسیم و برای برطرف کردنش کاری کنیم.
 اگر تلاش کنیم تا به سرچشمه خرد متصل شویم، یقیناً در هر موقعیتی می دانیم چه باید بکنیم تا بهترین نتیجه را بگیریم و به موفقیت خواهیم رسید. وقتی حرفی را نمی فهمیم از تکرارش هم هراسی نداریم پس بهتر است هر حرفی را که می زنیم به آن آگاه باشیم. ما از سرچشمه خرد بهره مندیم پس باید ازآن استفاده کنیم.

تمرینات این مبحث:
 
 ـ ببینید چه تعریف ها و انتقادهایی از فرزندتان می کنید و بعد اینها را با شخصیت و توانایی های فرزندتان مطابقت دهید. دقت کنید از نظر جسمی و روحی از پس آن برمی آید؟شاید کودکی توانایی کاری را نداشته باشد و ما مدام تشویقش کنیم دراین صورت حتماً به او فشار می آید و عقده به وجود می آید.
 ـ قبل ازهرکاری توانایی های جسمی و روحی فرزندمان را روی کاغذی بنویسیم و ببینیم کدام ورزش و کار هنری مناسب اوست.
 ـ رفتار و اخلاقی که در فرزندمان ما را ناراحت می کند، بنویسید و دقت کنید کدام یک در شما هست و انجام می دهید.
 تفاهم یعنی کوچک شدن و پایین آمدن از جایگاه خود نه به معنای تحقیرشدن که بالا بردن شان انسانی.
 

نگاهی به انرژی روانی

نگاهی به انرژی روانی
بررسی منابع انرژی روانی و کارکرد های ‌آن در تعامل‌های گوناگون ، برای انسان از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است . این منابع در مورد تک ‌تک افراد و هر شخص به‌ تنهایی ، مورد توجه است . توان ، نیرو و انرژی روانی هر فردی در هر لحظه از زندگی ، به عامل‌ های گوناگونی بستگی دارد که این عامل‌ ها به ‌شدت تحت‌ تأثیر نگرش هر کدام از ما نسبت به گذشته ، حال و آینده در زمینه ‌های مختلف می‌ باشد . بین انرژی روانی ما و دیگران ، روابط بامعنایی وجود دارد . برای روشن ‌تر شدن موضوع ، به دو سؤال زیر توجه کنید‌ :
 - آیا شما می‌ دانید که منبع انرژی روانی برای خود و دیگران هستید ؟!
 - و آیا شما باز هم می‌ دانید که دیگران هم برای شما این‌ گونه می‌ باشند ؟!
 می ‌خواهم توجه شما را به موضوع جالب‌ تری در این زمینه جلب کنم ؛ این‌ که اندازه ، قدرت و کیفیتِ اثر ‌گذاری انرژی روانی دیگران بر ما ، در حقیقت تحت ‌تأثیر انرژی روانی ما و کیفیت ‌های گوناگونش می ‌باشد . یعنی این ما هستیم که تعیین می ‌کنیم به چه میزانی دیگران بر روی ما اثر مثبت و یا غیر ‌مثبت بگذارند و چگونه زندگی ما را بهبود بخشند و یا آن‌ را نامطلوب کنند . ما با آگاهی ، کیفیت ‌هایی را برای انرژی روانی‌ مان ، انتخاب می ‌کنیم که واقعیت زندگی ما را رقم می‌ زند ‌.
 چگونگی انتخاب ‌های کیفیت انرژی روانی که شامل خودمان ، دیگران و محیط می ‌شود ، تا حد زیادی تعیین ‌کننده ‌ی این موضوع می‌ باشد که در چه دنیایی زندگی می‌ کنیم و این انتخاب ‌ها در اصل به برداشت‌ های ما از خود ، دیگران و محیط بستگی دارد تا آن ‌چه که در واقع وجود دارد .
 در همین لحظه به محیطی که در آن قرار دارید ، توجه کنید ، می‌ توانید محیطی را در نظر بگیرید مانند محل کار یا خانواده و یا هر جای دیگری . برای شروع ، بهتر است با محیطی که در حال حاضر در آن ‌جا قرار‌ دارید ، شروع کنید ‌. خوب متوجه آن محیط شوید و به احساس خود واقف گردید . پیوستگی زمان حال را دنبال کنید ، ببینید که آیا محیط و یا افرادی که در آن محیط می‌ باشند و یا ممکن است در ذهن شما باشند ، به شما فشاری به لحاظ روانی وارد می ‌کنند و یا احساس ، تفکر و رفتار شما را تحت‌ تأثیر قرار ‌می‌ دهند ؟ ببینید آیا می ‌توانید با کمک گرفتن از نیت درونی ‌تان ، برخی از آن ‌ها را از بین ببرید و یا آن ‌ها را متعادل‌ تر کنید ؟ آیا ذهنیت‌ های نادرست از جانب خود شما ، باعث این فشار ها می‌ باشند ؟ ببینید که شما به چه میزانی به این محیط مسلط می ‌باشید ؟ چه ‌طور این تأثیر شما بر محیط ، شکل‌ می‌ گیرد ؟ چه عامل‌ هایی را می ‌توانید در این موضوع ، مهم ببینید ؟ آیا می ‌توانید راه ‌هایی را بیابید که میزان تسلط شما بر محیط افزایش یابد ؟ توجه کنید شما زمانی که به تأثیر خودتان بر روی محیط و دیگران می‌ پردازید ، این اثر ، شروع به افزایش کرده و این توانمندی ، بالاتر می ‌رود . این ‌طور به ‌نظر می‌ رسد که فوران ‌های سرچشمه ‌ی انرژی روانی ما ، به ‌وسیله‌ ی توجه ما جهت می‌ گیرد ، البته نه فقط توجه بلکه توجهی همراه با فهم و بصیرت .
 حال ، آرام در همین لحظه به خودتان توجه کنید ، توجهی همراه با فهم ؛ با خودتان مرتبط شوید ، ارتباطی صاف و روشن بیابید ، ببینید که چه ‌طور توجه و فهم بیشتر شما در درک‌ کردن خودتان ، جریان انرژی بخشیدن به وجود‌تان را فعال کرده است‌ .
 بگذارید ترمیم‌ های لازم هم به‌ واسطه‌ ی این جریانِ فعال ‌شده ‌ی انرژی صورت‌ گیرد . نگران نباشید و نترسید ، به خودتان توجه‌ کنید و روان و جاری شوید و مرز های ارتباطی را که در خودتان آگاهانه یا ناآگاهانه به‌ وجود آورده‌ اید ، بشناسید و آن‌ ها را متعادل ‌تر کنید . ما این مرز های گذاشته ‌شده را به ارتباط ‌مان نسبت به دیگران و نیز دیگر چیز ها در محیط ، انعکاس و گسترش می‌ دهیم .
 به‌ یاد داشته باشیم زمانی می ‌توانیم با دیگران و یا حتی دیگر چیز ها ، ارتباطی مطلوب و یا در سطحی بالاتر برقرار کنیم که توانسته باشیم با خودمان رابطه ‌ی مطلوب و عمیق پیدا کرده باشیم . رابطه‌ ی ما با خودمان که به‌ صورت صریح و واقعی صورت‌ می ‌گیرد ، روابط ما را با دیگران ، بهبود خواهد بخشید‌ .
 در دور و نزدیک زندگی‌ مان ، افراد زیادی وجود دارند که اگر ارتباط واقعی با آنان برقرار شود ، آن‌ وقت شاهد خواهیم بود که همه ‌ی آنان همان فرشتگان نجات زندگی ‌مان هستند‌ . بله ، درست متوجه شده‌ اید ، با محبوس نکردن احساس‌ های مثبت نسبت به خود و دیگران ، می ‌توانیم زندگی ‌مان را وسعت و گسترش روز افزون بخشیم ‌.
 این انرژی روانی ماست که با یافتن جهتی مثبت ، خودمان و‌ دیگران را برای زندگی بهتر برمی ‌انگیزد . ما در قبال این‌ گونه فضا ها برای خودمان و دیگران و به‌ خصوص فرزندان‌ مان مسؤولیم .
 این گردش انرژی در درون ما ، از ما شروع شده ، حرکت می ‌کند و به خودمان بازگشت می‌ یابد . انرژی روانی تولیدشده ، به چگونگی احساس ما نسبت به زندگی بستگی دارد و برای دست ‌یابی به انرژی ‌های روانی مطلوب‌ تر ، باید هستی خود را ارزیابی کنیم . در هستی و در زندگی ، چه شغل ‌هایی را دارا می ‌باشیم ؟ در محل کار ، در خانه ، در اجتماع و در دیگر محیط‌ ها دارای چگونه تأثیر هایی هستیم ؟ برای نمونه ، آیا در محل کار به همکاران ، ارباب ‌رجوعان و یا کارفرمایان ، حس ‌زنده‌ بودن را منتقل می‌ کنیم ؟ آیا در خانه ، سرچشمه ‌ی امیدواری هستیم ؟ آیا در اجتماع ، برای بهتر زیستن خود و دیگران تلاش می‌ کنیم ؟ تا به‌ حال چه شغل‌ هایی داشته و اینک چه شغلی داریم ؟ این شغل و انرژی روانی حاصل از آن چگونه بر زندگی ما تأثیر گذاشته است ؟
 برای این‌ که بتوانیم انتخاب‌ های صحیح‌ تری در مورد شغل دلخواه‌ مان داشته باشیم ، باید خود را بیشتر بپذیریم و شجاعانه ‌تر به ‌سراغ درک بهتری از جهان برویم . در این ‌صورت است که فکر ها و رفتار ‌مان در زندگی ، خودانگیخته‌ تر می‌ شود و از قالب‌ های خشک تحمیل‌ شده ، رهایی می ‌یابد و از تأثیر های نامطلوب در امان می‌ ماند‌ و ما نتیجه می ‌گیریم که با عشق ، خود را در آغوش بگیریم تا در ما وحدت بیشتری به ‌وجود آید که این وحدت به‌ وجود آمده ، هر چه بیشتر فکر ها و رفتار ما را در همه‌ ی زمینه ‌ها و حتی چیز های متضاد ، متحد کند ، البته در این سطح مطلوب با خود ارتباط پیدا کردن و خودخواهانه نوع ‌دوستی کردن ، مستلزم شناخت هر چه بیشتر ترس ‌های‌ مان و در نتیجه رهایی از آن‌ هاست .

نگاهی دیگر به وابستگان به مواد مخدر، روان پریشان و آسیب دیدگان ا

نگاهی دیگر به وابستگان به مواد مخدر، روان پریشان و آسیب دیدگان اجتماعی
 
 در برخورد با ناسازگاری های رفتاری و بیماری های روانی و آسیب ها و کج روی های اجتماعی، به ویژه گسستگی های عاطفی-روانی و خانوادگی، خودکشی، طلاق و وابستگی به مواد مخدر، همه توجه ما باید به سوی پیشگیری باشد. چون شانسی که در پیشگیری وجود دارد هرگز در درمان وجود ندارد. فراموش نکنیم که پیشگیری گذشته از آن که از پشیمانی بهتر است، از درمان آسان تر، ارزان تر و کارآمدتر نیز هست.
 هر فرد مشکل دار و گرفتار (برای نمونه یک وابسته به مواد مخدر) پیش از آن که یک وابسته باشد، یک فرد آسیب دیده روانی، عصبی، عاطفی و شخصیتی است. برای درک بهتر مطلب این پرسش را می توان مطرح کرد که: اگر نقطه ای در دنیا و یا در داخل کشورمان باشد که در آن، امکان دست یابی به مواد مخدر آسان تر از جاهای دیگر باشد، آیا همه مردم آن جا وابسته به مواد مخدر هستند؟ یا وابسته به مواد مخدر خواهند شد؟ یا فلان کشور، فلان شهر یا فلان محله و حتی یکایک اعضای یک خانواده به مواد مخدر وابسته خواهند شد؟ پاسخ منفی است، چون آنانی گرفتار می شوند که زمینه مناسبی داشته باشند.
 زمینه مناسب در این بحث یعنی آسیب دیدگی . گمان نمی کنم در جایی مانند کشور همسایه خودمان افغانستان، که دسترسی به مواد هم آسان و هم ارزان است، همه مردم آن جا به مواد مخدر وابسته باشند. پرسش این خواهد بود: "آن گروه که وابسته به مواد مخدر نشده اند، چه ویژگی هایی داشته اند؟" پاسخ این است که : "آن گروه خود را به چنین ماده ای نیازمند نمی دیدند. در مقابل گروهی که تحت شدیدترین مراقبت ها مثلا در زندان به سر می برند، به سبب احساس نیاز به این گونه مواد در سخت ترین شرایط و با گران ترین بها در نهایت به آن دست می یابند". پرسش دوم این است که: " آیا همه آنانی که دوستانی این چنین دارند، به مواد مخدر وابسته می شوند؟ یا اینکه آنانی که دوست وابسته به مواد مخدری ندارند، هرگز وابسته به مواد مخدر نمی شوند؟"
 پاسخ من این است: "آن کس که شخصیت و روانی آسیب دیده و ناتوان دارند، خود، دوست وابسته به مواد مخدر را می جوید و آن کس که از شخصیت و روانی سالم و توانمند برخوردار است، به دوست وابسته به مواد مخدر خود به عنوان فردی گرفتار، مشکل دار، بیچاره و نگون بخت نگریسته، برای او افسوس می خورد و برای او راه حل می جوید."
گفتنی است که، بیشتریی فعالیت هایی که تاکنون در مبارزه با اعتیاد صورت گرفته، عمدتا معطوف به برخورد با قاچاقچیان و توزیع کنندگان مواد مخدر بوده است هر چند که می گویند به هر حال قبل از جمع کردن آب کف اتاق باید شیر آب را بست و برخورد با این گونه افراد در مرحله اول ضروری و قابل تقدیر است اما پیشنهاد من این است که به آن سوی معادله نیز توجه داشته باشیم. یعنی به دنبال اهرمی بگردیم که افراد در صورت دسترسی به آن خود را بی نیاز از آن بدانند و انگیزه ای برای مصرف آن در خود احساس نکنند. اگر به چنین هدفی دست یابیم، این کالا خود به خود کم مشتری و در شرایط ایده آل، بی مشتری شده و به طور نسبی قاچاق و حمل آن به صرفه نخواهد بود، و محکوم به تعطیلی و نابودی خواهد شد.
 باز برای روشن شدن مطلب، همه ما این را می دانیم که در هر داروخانه ای سک یا مرگ موش برای فروش آماده است. پرسش این است که : چه کسی آن را می خرد؟ پاسخ منطقی این است: آن کسی می خرد که در خانه ای محل کارش موش وجود داشته باشد. ولی گاهی هم کسانی به سبب افسردگی یا دیگر انواع روان پریشانی ها ممکن است مرگ موش بخرند و با آن دست به خودکشی بزنند. حال اگر آمار این ماجراها کمی بالا برود، روش درست این خواهد بود که ما جلوی ساخت و توزیع مرگ موش را بگیریم یا بهتر آن است که با افسردگی و دیگر روان پریشی ها مبارزه کنیم؟ چون در صورت نخست، با کمیاب شدن مرگ موش، نخست مرگ موش به صورت کالای قاجاق در می آید و در درجه دوم آنان که به فکر خودکشی هستند به دنبال سموم گیاهی خواهند رفت. و اگر از توزیع آن پیشگیری شود، یا آنان خود را به برق وصل می کنند، یا جلوی اتوبوس می اندازند یا با طناب حلق آویز می کنند. در آن صورت، هم باید جریان برق را قطع کنیم، هم جلوی رفت و آمد اتوبوس را بگیریم یا فروش طناب و ... را ممنوع کنیم که گذشته از آن که این کارها هرگز میسر نیست، در آن صورت فرد نیازمند به دنبال مواد تازه و ناشناخته خواهد گشت.
 حال ضمن پذیرش این نکته بهتر است این گونه مواد در دسترس افراد نباشد، ولی از آن بهتر آن که کاری بکنیم تا آن جا که ممکن است کسی خود را نیازمند به استفاده از این گونه مواد احساس نکند، یعنی به اندازه کافی روحیه خوب، شاد و با انرژی داشته باشد. و آن گاه به این هدف دست می یابیم که درون خانه به نیازهای یاد شده پاسخ داده شده باشد.
 این روشن است که امروزه در هر جای دنیا هر کسی که استفاده از مواد مخدر را آغاز می کند، با اطمینان می داند که با آلوده شدن به این مشکل، حتما جان، مال، خانواده، احترام اجتماعی، شغل و همه داشته های مثبت خود را از دست خواهد داد و در مقابل به گرفتاری بیشتر، پریشانی بیشتر، بی خانوادگی، بیکاری و بی حیثیتی دچار خواهد شد. آن چه که روشن است، روان نادرست او را به این کار وادار می دارد، اما روان سالم او را ایمن می سازد. پس بکوشیم تا بهداشت روانی را گسترش دهیم.
بر پایه این دیدگاه، اعتیاد یک مرگ اجتماعی، انسانی، جسمانی و شخصیتی است. گفتنی است که مرده ها دو گونه اند: مرده های افقی، آنهایی که با احترام داخل گور گذاشته می شوند و برای آنها متاثر می شوند، اشک می ریزند ، و همه با خود می گویند که ای کاش آنها سال های بیشتری زنده می بودند و پس از به خاکسپاری، برای آنان با احترام سوم، هفتم، چهلم و تا سال های سال مراسم سالگرد می گیرند و به یاد از دست دادنشان در سوگ می نشینند.
 ولی مرده های عمودی، افرادی بدون احترام، بی ارزش و بی حرمت هستند، افرادی که هر کس با آنها نسبتی داشته یا او را می شناخته، آرزو می کند که ای کاش وجود نمی داشت.
 نکته مهم این است که وابسته به مواد مخدر، فرد مشکل داری است که معمولا در دوره کودکی و نوجوانی، یعنی حدودا زیر (15) سال، بسیاری از نیازهایش به ویژه نیازهای روانی اش، نه تنها برآورده نشده، بلکه سرکوب هم شده است.
 بنابراین بزرگترین گرفتاری او احساس محرومیت، ناکامی و احساس کمبود است که در اثر برآورده نشدن نیازهای روانی، اجتماعی و معنوی اش دچار کمبود شده واین کمبود ها او را رنج می دهند. برای پی بردن به این مطلب، پیشنهاد می شود که به این موضوع توجه داشته باشیم که ما در بین همه طبقات بالا، متوسط و پایین و در بین همه گروه ها و پیشه های اجتماعی، مانند هنرمندان، پزشکان، ورزشکاران، بازاریابان، کارگران و ... وابسته به مواد مخدر داریم. و از آن گذشته بین بی سوادها، کم سوادها، باسوادها و حتی متخصصان و گاهی فوق تصص ها هم وابسته به مواد مخدر داریم و همین طور بین نوجوانان، میان سالان و کهن سالان هم وابسته به مواد مخدر داریم. هم بین زن ها وابسته به مواد مخدر داریم و هم بین مردها. هم بین کم هوش ها و عقب مانده ها، هم بین باهوش ها و تیزهوش ها و بین هم نژاد سرخ، سفید، زرد و سیاه و در بین هر قوم و ملتی؛ اعم از شهروندان جوامع پیشرفته اروپایی تا افراد مناطق و کشورهای توسعه نیافته افریقایی و در نهایت هم بیم مجردان و هم بین متاهلان وابسته به مواد مخدر وجود دارد. پرسش این است که این مشکل چه ویژگی ای دارد که هیچ کس را مستثنا نمی کند؟ با یک نگاه کاوشگرانه در می یابیم که با وجود همه تفاوت های فردی، قومی، نژادی، فرهنگی، سنی و طبقاتی در میان وابسته به مواد مخدرها، آنان تنها از یک نظر وضعیت همسانی دارند و آن، شخصیت آسیب دیده، افسرده و مشکل دار روانی آنهاست که موجبات پریشانی روانی آنان را فراهم کرده است. آنان خود را در برابر دشواری های ناتوان و ورشکسته ارزیابی کرده، در درون خود را خوار و زبون و نابود و فناشده و دارای احساس باخت ارزیابی می کنند و در نتیجه برای تحمل این وضعیت بسیار ناخوشایند و کاهش فشارهای ناشی از چنین اندیشه ای، با آگاهی از مشکل آفرینی این مواد، به ماده ای رو می آورند که برای لحظه ای هر چند کوتاه، بتوانند از فشارهای بسیار بسیار آزار دهنده درون ذهنی خود، رهایی یابند و لحظه ای احساس آرامش کنند.
 فراموش نکنیم که هدف نهایی همه مردم دنیا در نهایت دست یابی به آرامش است. حال هر کسی به شیوه ای، دنبال آن است. گروهی از راه درست، مانند دانش اندوزی، گروهی دیگر از راه عبادت، گروهی از راه تهذیب، گروهی از راه کار یا افزایش دارایی ها و گروهی با ورزش و یوگا، گروهی با مطالعه و عرفان، گروهی با کارهای هنری و ... البته گروه هایی هستند که مسیرهای غلط و تباه کننده ای برای رسیدن به آرامش انتخاب می کنند. مانند استفاده ا الکل، مواد مخدر، خوشگذرانی های نادرست و ... و آنانی که از هیچ راهی امکان دست یابی به آرامش را نیابند و خود را در بن بست کامل ببینند، دست به خود کشی می زنند.
 نباید فراموش کرد که زندگی بنا به گفته آقای ویل دورانت "جدال بی امان با مرگ است." نویسنده البته زندگی را حل معادلات چند مجهولی روزانه می داند. باور بر این است که ما هر روز از بام تا شام با گرفتاری ها و مانع ها و بن بست های کوچک و بزرگی از مسایل خصوصی و خانوادگی تا مشکلات کلان اجتماعی روبه رو می شویم.
 افراد خوشبخت و موفق آنانی هستند که بیشتر این مسایل را حل کنند و افراد معمولی نیمی از مسایل را حل کرده و از حل نیمی دیگر از مسایل ناتوان هستند. افراد تیره بخت و نگون بخت، آنانی هستند که از حل و برداشتن مانع ها و دشواری های سر راه خود ناتوانند. در ادامه آرزو دارم بپذیرید که برخورداری از شخصیت توانا، سالم، سازگار و مثبت اندیش، نقش بسیار باارزشی در پیشگیری از احساس واماندگی، له شدگی، درماندگی، ته ماندگی و احساس باخت و در نهایت دست زدن به کج روی، خودکشی، اعتیاد و رفتارهای جامعه گریز و جامعه ستیز بازی می کند.
 بر پایه این دیدگاه، شخصیت ناتوان و منفی نگر و منفی اندیش، ناسازگار و مشکل دار نه تنها توان حل مشکلاتش را نخواهد داشت، بلکه با کج اندیشی، برخورد و واکنش های ناسالم به گره های پیرامون خود خواهد افزود و عرصه را پیوسته بر خود تنگ تر خواهد کرد . و به این ترتیب گرفتاری هایش افزوده می شود و مشکلاتش بیشتر و در نتیجه کامیابی هایش کمتر گشته و به ناکامی ها و محرومیت هایش پیوسته افزوده تر خواهد شد. و روشن است که شناخته ترین واکنش ها در برابر ناکامی، افسردگی است و باز از شناخته شده ترین واکنش ها در برابر افسردگی، اعتیاد و خودکشی است.
 

نگرش شما نسبت به پول چیست؟

نگرش شما نسبت به پول چیست؟
 تا همین اواخر قرن ها بود که در تمام فرهنگ های دنیا فقر و معنویت یکی شمرده می شد و جست و جوی پول و ثروت به عنوان "مادی گرایی" و "مادی بودن" رد می شده است. همه ما در مقطعی از دوران تحصیلی مان موظف بوده این انشا "علم بهتر است یا ثروت" را بنویسیم و هرگز کسی نگفت که "هم علم خوب است و هم ثروت". مطالعه زندگی هنرمندان و اندیشمندان بزرگی که در فقر مادی زندگی کردند و از دنیا رفتند هم مزید به علت شد تا تصور این که هم می توان ثروتمند بود و هم عالم و خردمند و معنوی را به کلی کنار بگذاریم.
 ساخت انواع فیلم ها و سریال های تلویزیونی که حول قهرمان فقیر معنوی و ضد قهرمان پولدار ظالم می چرخد حاکی از همین نگرش نادرست نسبت به پول و ثروت است. واضح است که ما هر چقدر هم دلمان پول و ثروت بخواهد با این همه ضرب المثل و حکایت و داستان منفی درباره پول و پولدار، نیروی دافعه در خودمان ایجاد می کنیم نه جاذبه و طبعا هیچ کدام ما دلمان نمی خواهد "خرپول" محسوب شویم!
 اما در رابطه با پول و ثروت هم تقریبا مثل هر موضوع دیگری، نگرش درست " هم این/ هم آن" است نه " یا این/ یا آن". هم علم خوب است هم ثروت. اگر به جای این که بچه مدرسه ای ها را وادار کنیم بین علم و ثروت یکی را انتخاب کنند (که معمولا برای نمره آوردن مجبورند علم را انتخاب کنند، هر چند ته دلشان ثروت بخواهند) به آنها بگوییم که می توانند ثروتمند باشند، پولدار خردمند مهربان باشند، می توانند در عمارتی بزرگ و زیبا با بهترین امکانات رفاهی زندگی کنند و با خدا باشند (می دانم همین الان با خودتان دارید فکر می کنید"مگر می شود؟!") آن وقت درس درست را به آنها داده ایم. اما ما خط کش دست مان گرفته ایم و در حالی که در یک طرف "ثروت" را گذاشته ایم در طرف دیگر همه چیزهای خوبی که آنها را فضیلت به شمار می آوریم قرار می دهیم و با ثروت می سنجیم. مثلا علم بهتر است یا ثروت (پس علم بهتر است) ادب مرد به ز دولت اوست (پس ادب بهتر است از دولت، که همان ثروت است) و الی آخر.
 در تمام فرهنگ ها دو نگرش افراط و تفریطی در مورد پول وجود دارد. بعضی ها می گویند "پول حلال همه مشکلات است". بعضی ها هم می گویند "پول علت تمام مفاسد است" اما نگرش درست، راه میانه ای است که همه واقعیت را در بر می گیرد. واقعیت این است که پول زندگی را راحت تر می کند. هر کس که می گوید پول مهم نیست هرگز بی پول نبوده است. همه ما به پول احتیاج داریم و بیشترمان دلمان می خواهد بیشتر از این پول داشته باشیم چیزی که باید بدانیم حقایقی درباره پول و طرز استفاده از آن است.
 حقیقت این است که پول همان انرژی است. هر چه انرژی بیشتری در ما جاری باشد پول بیشتری در زندگی مان جاری می شود. یکی از اولین کارهایی که ما باید بکنیم این است که نگرش مان نسبت به پول را بررسی کنیم و ببینیم انرژیمان کجا مسدود شده است. اگر در خانواده ای بزرگ شده ایم که پدر و مادرمان نگرش منفی نسبت به پولدارها داشتند و خودشان هم راه استفاده درست از پول را بلد نبودند احتمالا ما هم با مشکلات مالی دست و پنجه نرم می کنیم. اگر در خانواده ای بزگ شده ایم که نگرش کمبود بر آن حاکم بوده و همه چیز را برای "روز مبادا" نگه می داشتند احتمالا ما هم بی اعتقاد به فراوانی عالم هستی، از خرج کردن پول می ترسیم و راه جاری شدن آن را بند می آوریم. البته این به معنای ولخرجی کردن و دوری از پس انداز نیست.
قوانین و رازهای بسیاری در رابطه با پول و ثروت هست. یکی از آنها که این روزها زیاد از آن حرف زده می شود " قانون جذب" است. "قانون جذب" می گوید همان چیزی را جذب می کنی که به آن فکر می کنی. اگر به فراوانی و ثرت فکر کنی، فراوانی و ثروت را جذب می کنی. "راز" این است که فقط به چیزی که می خواهیم، فکر کنیم و از آن حرف بزنیم. ما هر چقدر هم دلمان ثروت بخواهد اگر مدام از کمبودها بنالیم و اخبار فقر و بدبختی را تماشا کنیم و از آن حرف بزنیم، قادر نخواهیم بود ثروت را به سوی زندگیمان جذب کنیم عالم هستی بی نهایت وافر است. طبیعت سرشار از فراوانی است. طبیعت دایم در حال بده بستان است؛ با گشاده دستی می بخشد و دریافت می کند. باران بی منت بر همه ما فرو می بارد. آفتابی بی خست بر همه ما می تابد . خدا با خلق هزاران هزار نباتات و حیوانات در دنیا فلسفه فراوانی اش را برای ما به نمایش گذاشته است. این ماییم که با اعتقادمان به کمبود، راه فراوانی را در زندگی و در دنیامان مسدود کرده ایم. اکنون زمان آن فرا رسیده که خطامان را اصلاح کنیم و به نگرش الهی و معنوی بازگردیم. اکنون می دانیم که فقط فضیلت نیست، و بهره مندی از فراوانی و ثروت خدادادی عالم حق طبیعی و اولیه ماست.
 تمرین
   این هفته نگرشت نسبت به پول را بررسی کن و ببین در مورد افراد پولدار چه احساسی داری. حتی اگر این را به زبان نیاوری شاید ته دلت آنها را محکوم می کنی یا به بغض و انزجار به آنها نگاه می کنی. درباره فقرا چه؟ بدان که آگاه شدن از اندیشه ها و احساس مان گام اول برای اصلاح آنهاست .
 در صحبت های خانوادگی و جمع های دوستانه توجه کن و ببین چه صحبت هایی درباره پول و ثروت می شود. دقت کن و ببین نگرش حاکم در جمع چیست. آیا هر وقت چیزی برای خودت می خری احساس گناه می کنی؟ بدان که لیاقت این را داری که به خودت برسی و هر از گاه هدیه ای به خودت بدهی. یکی از روزهای این هفته این کار را بکن. بخشیدن چیزهایی که نمی خواهیم اعتقاد ما به فراوانی هستی را می رساند و به شیوه ای قدرتمند می گوید که ما تحت حمایتیم و هرگز محتاج نخواهیم بود. این هفته چند لباس یا کفش یا وسیله ای را که نمی خواهی یا اضافی داری، به کسی ببخش یا بیرون بگذار. این کار راه را برای ورود جریان انرژی تازه و چیزهای نو به زندگی ات باز می کند.
بر خلاف آنچه به ما گفته اند "پول در آوردن" استعداد یا دانشی اسرار آمیز نیست که فقط به بعضی ها عطا شده بلکه مهارتی اکتسابی است که بیشتر ما در خانواده مان آن را کسب نکرده ایم . این هفته یکی از راه های کسب این مهارت را امتحان کن: کتابی در این زمینه بخوان، بازی را که بر این منظور طراحی شده بگیر و تمرین کن؛ در سمیناری یا کلاسی در مورد این موضوع شرکت کن. به این ترتیب عضلات فکری خودت برای جذب پول و فراوانی بیشتر به زندگی ات را پرورش می دهی.
یادت باشد پول وسیله است و مثل هر وسیله ای لازم است طرز استفاده از آن را یاد بگیریم. پول زیاد تجلی فراوانی عالم هستی است. یاد بگیریم از آن بهره مند شویم.
 موفقیت در قابلیت بهره مند از فراوانی عالم هستی است.

سه گنجینه بزرگ انسان برای رسیدن به تعادل و راه تعالی:

سه گنجینه بزرگ انسان برای رسیدن به تعادل و راه تعالی:
 1- ساده بودن، 2- مهربانی، 3- صبوری، لائوتسه
 در این داستان ما هم خرد می بینیم و هم مهر. تا قبل از اینکه مزرعه دار پیش قاضی برود، تنها خرد حاکم بود و همه اتفاقات خردمندانه دیده می شد ولی وقتی به پیشنهاد قاضی مرزعه دار از چیزی که خود داشت به همسایه اش بخشید، مهر جاری شد و از آفت دشمنی دور ماند. قاضی، خردمندانه دانست باید خرد و مهر را به کار ببرد که انیجا این ترکیب امنیت ایجاد کرد.
 فکر کنید نیاز جامعه کنونی ما چیست؟ علم! عرفان! الهیات! فیزیک! عشق! خانواده...
 اگر تمام مردم عالم شوند آیا جهان گلستان می شود؟ اگر همه عارف شوند یا اگر همه عاشق باشند، داعیه صلح سر دهند دنیا به صلح خواهد رسید؟
 خورشید برای همه یکسان می تابد! چه گیاهان چه دریاها چه کوهستان چه انسان ها. اگر اشعه خورشید چشم ما را آزار می دهد یا پوستمان را خراب می کند، ما چه می کنیم؟ خود را از مهرش محروم می کنیم و گرنه خورشید هر روز نه به خاطر من نه به خاطر تو بلکه بر اساس خردی کایناتی می درخشد. درختان روزها دی اکسید کربن را می گیرند و محیط زیست را پاک می کنند تا همه موجودات زنده بتوانند نفس بکشند. این همه از خردی کایناتی می آید ولی در این کار مهری الهی هم دیده می شود. شاخه های درخت جای مناسبی برای لانه سازی پرندگان و پناه آنان از شکارچیان است. میوه هایش غذای خیلی از حیوانات و حتی انسان های گرسنه است و سایه اش آسایش می آورد. دریا مامن بسیاری از جانوران است و چرخه حیات به زیبایی بین خشکی و دریا در جریان است اگر دست مداخله گر و خرابکار انسان بگذارد. مهر آن چرخه بارانی است که با کمک خورشید آب دریا بخار شده و به شکل ابر به سرزمین های خشک و تشنه آب می رساند. پس تمام طبیعت را مورد مهر خود قرار می دهد. خرد کوهستان آنجاست که منابع آب های زیر زمینی و منابع برفی برای زمان خشکسالی ذخیره می کند و مهرش این جاست که زمانی که موجودات به آب نیاز دارند به شکل چشمه و رود جاری می شود. پس بلایای طبیعی چیست؟ از نگاه ما اینها بلای طبیعی هستند نه از نگاه جانوران و طبیعت. طبیعت و جانوران با این چرخه مهر و خرد خوب وفق یافته و تسلیم شده اند چرا که مطیع فرامین طبیعت هستند ولی این ما انسان ها هستیم که همه چیز را خودخواهانه برای خود خواستیم. برای هر چیزی قانون گذاشتیم حتی طبیعت. برای طبیعت سیل به منظور ایجاد تعادل است و چگونه؟ سیل برای سرریز شدن آب های انباشته است و آب رسانی به زمین های بایر و خشک و ایجاد تعادل روی سطح زمین. زلزله برای ایجاد تعادل و خارج کردن فشار متمرکز در هسته زمین برای ماندگاری و طول عمر زمین. ولی از نگاه ما که خودخواهانه خانه هایمان را از طبیعت جدا ساخته و شروع به شهرسازی و آلوده کردن زمین کردیم، زلزله بلاست چون خانه هایمان را خراب می کند و بعد می گوییم طبیعت بی رحم است. فکر نمی کنید که ما تنها موجودات محق روی کره زمین نیستیم؟ آیا از دید دیگر موجودات و حیوانات روی کره زمین هم این بی رحمی است؟ تعاریف ما چگونه هستند؟ سال هاست انسان ها به دنبال فهمیدن عشق، شعرها نوشتند، قصه ها بافتند و راه ها رفتند و سمبل ها ساختند. لیلی و مجنون، شیرین و فرهاد،ویس و رامین و ... آیا از خود پرسیدید چرا بعد از گذشت قرن ها هنوز به دنبال تعریفی برای عشق هستیم؟ چون هر جوری که عشق را تعریف کردیم دچار نقصان شدیم، کم آوردیم! زیرا روی دیگر عشق، نفرت است. زنی را تصور کنید که عاشق شوهرش است کافی است شوهرش مدتی آن طور که او می خواهد نباشد آیا متنفر نمی شود آیا کار به طلاق نمی کشد؟ اگر شاگرد حرف معلم را گوش نکند غیر از این است که معلم شاگرد را تنبیه می کند؟ تنبیه یعنی آگاه کردن آیا ما فرزندمان را آگاه می کنیم یا می خواهیم فقط تسلیم ما شوند. ناخودآگاه وقتی ببینید که ما از او و رسیدن به او غافل شدیم تنبیه مان می کند یعنی آگاهمان می کند با خرابکاری ها، لغزش های زبانی، گم کردن وسایل و ... تا به داد خود برسیم.
 مهر به ما می آموزد کاری را که برای خود می خواهیم برای دیگران هم بخواهیم. فرزانگان در طی این همه سال که از قدمت خودآگاهی می گذرد با اشعار، با قصه ها، با عبارات عمیق و با کشف روان انسان سعی کردند آنچه آنها را به بیداری رسانده، به دیگران منتقل کنند. می خواهند کسی بی نصیب نباشد برای همه و به هر زبانی گفتند شعر، قصه، فیزیک، نقاشی، شیمی، ریاضی و ... خرد تنها اگر با مهر همراه نباشد، بلای جان آدمی است. خرد تنها انسان را من گرا و خود محور و خودپرست می کند. حکایت همین دانشمندانی است که بمب های اتم ساختند و دیگران بر سر مردم ریختند. اگر مهر در آنان جاری بود، آیا این گونه اختراعاتی می کردند؟ در کل کاینات و طبیعت نمره بندی و تبعیض وجود ندارد. نفرت و ولع خرد را زایل می کند و این خصلت ها می تواند در ما باشد می تواند نباشد! هرگاه از حوزه مهر دور شویم به حوزه نادانی نزدیک می شویم مثل زنبور بی عسل. وقتی دوستی را تعریف می کنیم یعنی دشمنی هم داریم؟ وقتی به اوج فکر می کنیم حتما به فرود هم می اندیشیم.
مگر نه اینکه ما ساکنان زمین اگر آنچه می خواهیم فراهم نشود به زمین و زمان بد و بیراه می گوییم. شاید ما به جای گشتن به دنبال عشق و سرها شکستن و سینه چاک کردن باید به مهر بیندیشیم چرا که ابدی است و همیشه جریان دارد چه شما بداخلاق باشید چه خوش اخلاق! چه مطیع باشید چه سرکش! چه بخندید چه گریه کنید. عین طبیعت عین خورشید ! اگر شما امروز به تابش مستقیم خورشید ناسزا گویید، کمتر می تابد. نسیم برای کسی که عاشقانه برایش شعر می گوید، بیشتر نمی وزد.باید از طبیعت بیاموزیم و در زندگی خود مهر را وارد کنیم. وقتی فرزندی فریاد می کشد و پرخاشگر است آیا باید بیشتر عصبانی شد که به شان ما توهین شده یا غصه فرزندی را باید خورد که این گونه فریاد کمکش را به گوش مادر یا پدر می رساند تا به یاریش بروند و درونش را شفا دهند. ما به جای کمک به ناسزا و کتک کاری و ظلم و زور متوسل شده و این خود نفرت است که عشق نیست. مادری که مهر داشته باشد در هر شرایط به فرزندش مهر می ورزد چه در شرایط خوب باشد چه بد البته همراه خرد. وقتی فرزندی صالح باشد پیوندها محکم تر و اگر دچار مشکلات روحی باشد آیا سست تر است؟ چه چیزی معجزه آساتر از مهر والدین شفایش می دهد. اگر فرزندی ناراحت است مهر والدین آرامش می کند. این رابطه حتی بین زن و شوهر و بین دو دوست یا مدیر و کارمند یا هر رابطه انسان معجزه می کند. مدیری که کارمندانش از او بترسند بهتر است یا کارمندی که در قبال مهر مدیرش با دل و جان کار کند. حالا فکر می کنید مهر به تنهایی کافی است؟ می دانم می پرسید: این گونه که فرزندمان بد تربیت می شوند و به والدین فرمان می رانند؟ بله اگر تنها مهر باشد فرزندمان یا بی عرضه می شود یا تنبل و لوس. اگر طبیعت تنها آب دریا را بخار می کرد و فقط خورشید می تابید چه می شد؟ همیشه دریا پر آب و سیل زا و دیگر بخش های زمین خشک و بایر بودند. این جا چه چیزی کم است؟ خرد هستی است که باد را می فرستد تا ابرها را بالای سر ما تشنگان و زمین های خشک و تشنه ببارد و سیرابمان کند. ما نیز باید خرد را به کار بریم در روابطمان با همسر با آدم های دیگر و فرزندمان. وقتی فرزندم از مهر من سیراب شد حالا باید با خرد او را برای یک زندگی تنها و مستقل در جامعه آماده کنم. اگر والدین مهر بی خرد داشته باشند می شود حکایت آن پسری که هیچ وقت ازدواج نکرد چون مادرش تمام نیازهای عاطفی و حیاتی اش را فراهم می کرد. وقتی که مادر بمیرد چه می شود؟ پسر هم از زندگی ساقط شده و آواره می شود. آیا این پسر مادرش را دعا می کند یا نفرین؟ حال اگر خرد را همراهش کنیم فرزندمان را با پشتوانه مهر خود راهی جامعه و کار خواهیم کرد که مطمئنا موفق خواهد شد. ما فرزندمان را از مهر خود محروم می کنیم و بعد گله می کنیم چرا به فلان معلم یا پسر یا دختر دل بسته شده است. چون از مهر شما لبریز نشده و خرد شما او را با خطرات جامعه آشنا نکرده است. مدیر اگر فقط مهر داشته باشد از بی انضباطی در دفترش بین کارمندان سنگ روی سنگ بند نمی شود ولی اگر خرد را به کار بندد می داند چگونه و بر اساس ارزش های انسانی چگونه کارمندانش را خلاق کند. ما عادت کردیم که اگر در رابطه آنچه خواستیم نشد، دوری کنیم و منزجر شویم. ما به خرد و مهر هر دو نیاز داریم. عاشق تا وقتی عاشق است که معشوق مطابق میلش رفتار کند که در غیر این صورت، نفرت جاری می شود. اما مهر همیشه جاری است چه وقتی همه چیز سر جایش باشد چه وقتی که بحران وجود دارد. راه برگرداندن وضع بحرانی به تعادل مجادله است و جدایی، یا مهر ورزیدن، عشق است که زخم می خورد و کهنه می شود ولی مهر اصلا صدمه نمی خورد و همیشه جاری است. حتی در جنگ اگر حریفان با نگاه مهر با هم روبه رو شوند اسلحه ها کنار می رود. این راز اختلاف را کوچک و حل می کند و فرود و پشیمانی و شتابی وجود ندارد. همه چیز نرم و آرام جلو می رود و تعادل به وجود می آورد. جنگ نیز می تواند با نیت صلح صورت گیرد به نیت اصلاح نه خرابی و ویرانی و اثبات خود و آن شان حیوانی. آن وقت فکر می کنید جنگی در بگیرد. کسی که به خود مهر بورزد حتما به دیگری هم مهر می ورزد عشق شخصی است و تنها به نفع یک نفر تمام می شود ولی مهر نفع جمعی دارد و جمعیتی را بر می گیرد. رهایی در خود مالکیت ندارد، ما انسان ها هستیم که با عنوان عاشقان راستین به خود اجازه می دهیم همسر یا فرزندمان را مایملک خود بدانیم. این احساس با خود، غم به همراه خواهد آورد و تنفر و جدایی. اما اگر مهر جریان داشته باشد تملکی در کار نیست و انسان ها در سایه آزادی و رهایی مهربانانه در کنار هم زندگی می کنند. در زندگی زناشویی یا هر نوع رابطه ی وابستگی، بد و مشکل آفرین است. دو درختی را تصور کنید که به هم وابسته هستید و به هم تکیه دارند و زیست یکی به وجود دیگری بسته است. اگر یکی را قطع کنند دیگری هم نابود خواهد شد. ولی اگر کنار هم باشند با فردیت خود، اگر یکی از بین رفت، دیگری به زندگی خود ادامه می دهد. در حالت وابسته هر دو از بین می روند ولی در همبستگی زندگی ادامه می یابد. مادری را تصور کنید که فرزندانش را به خاطر مشکل خود شدیدا به خود وابسته می کند اگر برایش اتفاقی بیفتد آیا بچه ها می توانند به زندگی خود ادامه دهند؟ حتما دچار مشکلات روحی بسیاری خواهند شد. اما والدینی که با خرد و مهر فرزندان را در کنار خود بدون وابستگی بزرگ می کنند بعد از آنها هم بچه ها با خاطره خوبی از آنها به زندگی موفقشان ادامه می دهند. حتی در طبیعت هم بچه های حیوانات وقتی بزرگ می شوند باید به دنبال زندگی خود بروند. حکایت ما انسان هاست که در وابستگی ها، آسیب ها می بینیم. باید از وابستگی به همبستگی و همراهی درست رسید. چیزی که در طبیعت جاری است. حیوانی اگر می میرد یا شکار می شود زندگی جریان داشته و گله به زندگی خود ادامه می دهد. که در غیر این صورت همه محکوم به نابودی هستند.
 وقتی با مهر با دنیا بنگریم، کرم خاکی و قوی زیبا فرقی با هم ندارند هر دو مخلوق خدا هستند و ارزشمند و زندگیشان مهم. در تمام کل هستی تبعیضی وجود ندارد این ما هستیم که این ارزشگذاری ها را بنا نهادیم. هرگاه از خرد دور شدیم بدانیم که به نادانی نزدیک خواهیم شد و به ضرر همه و خود کار خواهیم کرد. راز عشق بادوام، آزادی است. چطور خارج از خانه، در قبال کار غریبه ای تشکر می کنیم ولی همین تشکر را در قبال زحمت و لطف همسر، فرزند یا والدین خود نمی کنیم. چون تکراری شده اند؟ یا وظیفه شان است؟ مهر هرگز تکراری نمی شود و همیشه تازگی دارد. وقتی زندگی ها به عادت می رسند یعنی از مهر خالی شده و پای فرد دیگری به وسط کشیده می شود.
 ما در دنیا به چه چیز نیاز داریم تا جهانی مملو از صلح داشته باشیم. حسادت، رقابت، مال اندوزی، نفرت، جنگ یا انتقام. آیا این همه انسان ها که به جان هم افتادند و تا توانستند جنگیدند، صلح به خانه هایشان آمد؟ هر چه جلوتر رفتیم صلح از ما دورتر شد و حالا که فریاد صلح و دوستی سر می دهیم این فریادها به گوش کسی نمی رسد. انسان امروز بیشتر از همیشه به مهر نیاز دارد و خرد. اگر بخواهم بجنگم مهر، خشم مرا به همدردی و فهم متقابل دعوت می کند. اگر بخواهم از روی کینه ورزی کاری کنم، مرا به مهربانی راهنمایی می کند اگر بخواهم رقابت کنم مرا با حس باختی که قلب حریفم را به درد می آورد، آشنا می کند. اگر بخواهم ظلمی کنم، چشم مرا به موجودی که زیر دست من است و مخلوق خداست و شان والای خود را دارد، باز می کند. هیچ کس حتی والدین نباید به بهانه نیت خیر خواهانه انسانی را به مرز زشتی ها پایین برده و خوار کند. خواری سزای هیچ کس حتی بدخواهان نیست. ما چه بودیم و چه شدیم. از کی به ارزش گذاری ها روی آوردیم و چنان به آن آلوده شدیم که چشممان کور شد. جان کلام ما برای داشتن زندگی صلح آمیز چه برای خود چه برای جهانیان به دو بال مهر و خرد نیاز داریم تا بتوانیم در امتداد لطف خدا سپاسگزارانه زندگی کنیم.
 خداوند مهر در انسان نهاده نه خشم نه خشونت پس بهتر است به مهر سلام کنیم و در را برویش بگشاییم و به دورن خود راهش دهیم.
 - در بعضی روابط با دیگر آدم ها حرفی زدید که بعد خودتان پشیمان شدید خوب این یعنی کارتان غلط بوده چون از سایه برآمده ولی می توانید آیا از خرد و مهربان استفاده کردید. این کمکتان می کند که مهر و خرد درونتان را به یاری بطلبید.
 - در اتفاقات تاریخی جست و جو کنید و تصمیم هایی را که همراه با خرد و مهر است جمع آورید و ببینید به نفع جمعیت بوده یا شخص؟
 

تفسیر معنی دار زندگی

تفسیر معنی دار زندگی
بر اساس روان شناس یونگ
 
 خورشید که غروب می کند شما چه تفسیرش می کنید؟ پایان شادی و آغاز غم؟ زندگی رو به اتمام؟ ولی می توان آن را یک غروب زیبا، پایان یک روز و کسب انرژی برای شروع روزی دیگر تفسیر کنید. وقتی پاییز می رسد تفسیر شما چیست؟ فصل غم و افسردگی و اندوه؟ آیا واقعا طبیعت هم همین تفسیرها را دارد؟ یا تنها تمام شدن فصلی است و ورود به مرحله استراحت و آرامش، تفکر و غور کردن، بهار و تابستان پر از شور، تازه شدن و فعالیت و تغذیه و کار و تجربه کردن است و پاییز و زمستان زمان اندیشه کردن درباره این دو فصل و حاصل کارهای انجام گرفته و غور به درون است و مهیا شدن برای بهاری دیگر، پربارتر و قوی تر! تمام اعمالی که ما انجام می دهیم و اتفاقاتی که از سر می گذرانیم همه به نوع تفسیر ما بستگی دارد. تفسیر خوب! تفسیر بد! یا تفسیر بی تفسیر! هر چه بخواهد بشود، می شود چه با تفسیر چه بی تفسیر. پس سود تفسیر کردن چیست؟ آزار خود یا دیگران؟ توجیه کردن آنچه اتفاق می افتد و ما از آن بی خبریم بهتر نیست خود را به آنچه خرد هستی در نظر دارد بپرسیم. رهایی از تفسیر یعنی پذیرش هر آن چیزی که پیش می آید مثل اصل طبیعت. اگر تفسیر می کنیم بهتر است تفسیر زیبایی از زندگی کنیم به جای برنامه ریزی برای آنچه دست ما نیست.
وقتی با فرزندمان بحثی داریم بلافاصله تفسیر ما اهانت به مقام ماست ولی می توان تفسیر دیگری هم کرد شاید فرزندم از چیری رنج می برد و نیاز به کمک دارد و این عکس العمل، نشانه آن است. خیلی از ما با خاطرات گذشته سر می کنیم و این خاطرات تفسیر های بد و ناراحت کننده ای به همراه دارد که همیشه با ماست. اما راه دیگری هم هست؛ وقتی به یادشان آوردیم می توانیم آن را تفسیر دوباره کنیم تا هم از بند اسارت آن رها شویم و هم آن خاطره را از بند تفسیر خود رها کنیم تا زندگی اش را بکند. مثلا اگر در گذشته یک سیلی از پدرم بابت کاری خوردم می توانم این گونه تفسیرش کنم که او حتما خیر و صلاح مرا خواسته و از دردسر و اشتباهی رهانیده است. آیا این تفسیر به ما آرامش می دهد یا آن تفسیر ناراحت کننده که او بد مرا می خواهد و از من بیزار است؟ ما نمی دانیم هر اتفاقی برایمان می افتد چه حکمتی پشت آن نهفته است پس بهتر است به خرد هستی اعتماد کنیم و تفسیر بد نکنیم که نوعی قضاوت است. قضاوت ها محصول عادت هاست و از سایه بر می آید چرا که دوست داریم همه چیز را برای خود با ارزش گذاری ها آلوده کنیم. قضاوت ما هیچ تاثیری در بهتر شدن حال ما ندارد که اثر منفی دارد. یادمان باشد زندگی ما از قضاوت ها و تفاسیر بد و خوب تشکیل نشده بلکه از خلاقیت و مهر و خرد می تواند لبریز باشد.
 
آرزو
 
 از وقتی خود را شناختم با آرزو آشنا بودم. از زمانی که کودک بودم و آرزوی داشتن یک عروسک یا ماشین یا دوچرخه را داشتم تا آرزوی پروانه شدن و پرواز. آرزوهای عروسک و دوچرخه با کمی گریه و زاری و ناله و فشار یا قرض گرفتن دوچرخه برادر یا بچه همسایه یا تلاش و خواستن بالاخره مهیا شد ولی آرزوی پروانه شدن را همیشه با خود داشتم تا وقتی بزرگ شدم البته باز تلاشم را کردم و شب ها به پشت می خوابیدم به امید اینکه یک روز صبح چشم باز کنم و ببینم پروانه شدم و از خانه می پرم و به آسمان می روم. به مرور که بزرگ شدم و به خرد هستی پی بردم تسلیم شدم و فهمیدم که از درون باید پروانه شوم و در عالم الهی پرواز کنم. برای این کار هم پیله باید بست. ما همه پیله های خود را داریم و منتظریم، منتظر رهایی و پرواز به سوی او! اما عجیب است انگار انسان ها به این پیله خو گرفتند و عادت کردند و دیگر دلشان نمی خواهد از آن بیرون بیایند. انگار به اسیر بودن عادت کردند و به همین دلیل تنها عده معدودی که ما آنها را برگزیده می دانیم پیله را دیدند و به نیروی درون خود ایمان آورند. پیله را شکافتند و پریدند. وقتی پیله را شکافتی دیگر بازگشتی نیست باید بروی بالا و بالاتر تا آنجا که در جوار نور خورشید بالت بسوزد و جزیی از آن شوی. اما افسوس که نمی دانیم همه ما این نیرو را در خود داریم تنها باید باورش کنیم و پیله خود را بشکافیم. اما حال من نه آرزویی دارم نه خیالی حالا گاه پروانه ام، گاه اسب، گاهی ماهی و گاه درخت. حالا می دانم که من با همه جهان پیوند درونی دارم.چه کسی فقط آرزو می کند؟ کسی که خلاقیت ندارد. تنبل است و چیزی نه در درون نه بیرون خلق نمی کند. آنچه می خواهد را آنقدر دور و دست نیافتنی می داند که تنها آرزویش می کند. در خیال داشتنش را تجسم می کند و همین کافی است. انسان آن چیزی را آرزو می کند که رسیدن به آن محال باشد و گر نه اگر به دستش برسد که مالکش می شود مثل بقیه چیزها. آدم خلاق هر لحظه در حال بازآفرینی لحظه های خود است پس آرزویی ندارد. آنچه بخواهد درون خود دارد و اگر نباشد می داند که با آن پیوند درونی دارد و اگر نباید داشته باشد تسلیم است یا با خلاقیت و تلاش به آن می رسد. پس این عدم خلاقیت است که آرزوها را به وجود می آورد. آرزو لحظه حال را می کشد و افسردگی به همراه دارد در حالی که بی آرزویی لحظه را ابدی می کند چرا که از قید همه چیز حتی آرزو هم آزاد است. وقتی آرزویی دارم یعنی محال است و شاید هیچ وقت به آن نرسم ولی وقتی رویایی در سر دارم ناخودآگاه می دانم که محال نیست و دست یافتنی است و ناخودآگاه تمام نیروی خود را بسیج می کنم تا به آن برسم اگر بخواهم و تمام عزمم را جزم کنم، زیرا وجود دارد، می گویند (از تو حرکت از من برکت). کسی که آرزو دارد حرکتی نمی کند. کسی که آرزو می کند رییس جمهور باشد ولی نه در جایگاهش و نه در موقعیتش است هرگز به این آرزو نخواهد رسید و نیروی خود را در جهت رسیدن به چیز محال تلف می کند با خیالبافی هایی که گاه شکل تو هم به خود می گیرد، مگر در شرایط مناسب آن باشد، که دیگر آرزو نیست یک امکان یا فرصت است. اما اگر رویای نویسنده شدن داشته باشد تمام تلاش خود را برای رسیدن به این رویا می کند و به آن می رسد چون در جهت آن تلاش می کند و قدم های درست را بر می دارد. حتما تجربه کردید وقتی آرزویی داشتید و از راه نادرست به آن رسیدید، متوجه شدید که همه چیز تمام شده، انگار انگیزه ها تمام شدند و آن گونه که فکر می کردی نبود. فرزانه آرزویش نداشتن آرزوست چون از هر گونه اصرار و تفکر ذهنی بیهوده رهاست و با فکر و ذهن آزاد به آنچه باید می پردازد. وقتی آرزویی داری مثل خوره به ذهن و جانت می افتد و آرامش را از تو می گیرد یعنی زمان حال را از تو می گیرد و در آرزوی آن در آینده نمی فهمی که حال خود را چگونه گذراندی! تازه وقتی به آن می رسی انگار به تو دهن کجی می کند و تو شکوه می شوی. آرزو از سایه بر می آید ولی رویا از ناخودآگاه و طبیعت. وقتی آرزویی نداری چگونه ای؟ آزادی! رهایی! از هر گونه خیالبافی بیهوده، احساس کهتری و حقارت و ناتوانی به خاطر نداشتن آن نداری. چیزی را که من ندارم، نباید داشته باشم پس افسوس آن را خوردن و بعد آرزویش را داشتن چه سودی برایم دارد، یا چه کمکی می کند؟ وقتی آرزو نداری چشم اندازی هم به آینده نداری و اسیر آینده نیستی و تنها در جهت شناخت خود و آنچه در سر داری و هدف توست قدم بر می داری. هم راستا با خود زندگی و در جهت درست زندگی تلاش می کنی و به هر موفقیتی که می رسید، لذتبخش است چون آنچه به آن رسیدی دست نیافتنی و آرزو نبوده بلکه زندگی، سر راهت نهاده و نتیجه تلاشت بوده است. آرزوها فقط انرژی روانی ما را حرام می کنند و ما را به عقده می رسانند. کسی که آرزو می کند خلاقیت را در خود می کشد چرا که این زمان حال است که با خلاقیت و نوآوری و رشد من آینده را می سازد نه آرزویی که گاه نرسیدن به آن افسرده ام می کند. آرزو هر چه بزرگتر باشد بدتر است و لحظات بیشتری را از ما تلف می کند و افسرده ترمان می کند. آرزو دل سوختن و افسوس خوردن دارد. یعنی کسی که فارغ از آرزو باشد اصل و باطن هر چیزی را می بیند ولی آرزومند چون درگیر ظواهر است تنها آنچه را می بیند، از بیرون می بیند. بیایید آرزو نکنیم بلکه آنچه می خواهیم خلق کنیم.
 بی آرزو راز بیند و آرزومند فاش. "لائوتسه"
 
نیاز
 
 از بزرگی شنیدم انسان ها را باید از روی نیارهایشان شناخت نه رفتار و کلام و کردارشان. چه درست و چه رازآلود است این جمله خردمندانه! این نیازهای ما انسان هاست که ما را به مسیرهای گوناگون می کشاند. کودکی که گرسنه است نیاز به غذا دارد و اگر مادر نباشد که به او غذا دهد یا می میرد یا چیزی پیدا می کند و می خورد و این نیاز غریزی را مرتفع می سازد. حیوان هم اگر گرسنه باشد طبق نیازش مرغ خانه شما را می خورد تا نیازش برآورده شود، برایش مهم نیست که حیوان اهلی شماست و این کار او تعدی یا دزدی است. او نیازش را برآورده می کند نیازی که غریزه به او گفته چگونه برطرفش کند و کاری به قضاوت ما ندارد. این ما هستیم که از غریزه و طبیعت خود دور افتادیم و طبیعتی ساختگی برای خود ساختیم . این نه آرزوست نه رویا. جوانی که هیچ پشتوانه ای در خانه و جامعه احساس نکند و نتواند نیازهای روانی و عاطفی خود را نه در محیط گرم خانه و نه در جامعه برآورده کند چه می کند؟ ناامید است و با فوج عظیم آرزوهایی دست نیافتنی مثل تشکیل خانه و ازدواج، فرزند، خانه، ماشین و ... به کارهای خلاف رو می آورد چون می خواهد رود به آن برسد بدون سپری کردن مراحل درست زندگی و تحمل رنج و قیمت آن. ولی جوان دیگری با همین خصوصیات با پشتکار به کار می چسبد و به هر کاری دست می زند تا خود را از موقعیتش نجات دهد، از صفر شروع و رشد می کند، زیرا نیاز او برآورده کردن آرزوهایش نبوده بلکه با وجود حتی نداشتن محیط گرم خانه این رافهمیده که آرزو هیچ سودی برایش ندارد گذشته را که نداشته، آینده را هم با آرزوها که نمی تواند داشته باشد، حتما زندگی را می بازد پس زمان حال را حفظ می کند و کار می کند. نیاز روانی او این است او با خلاقیت کار می کند و چون آرزوی دست نیافتنی برای خود نساخته که رسیدن به آن محال باشد، به قانون ساده زندگی و طبیعت پرداخته و جالب اینکه این آدم ها به همه چیز می رسند به همان چیزهایی که برای دیگران آرزو بوده چون از راه درستش رفتند، نه نادرست.
 شاید گاه باید نیاز خود را با دقت بررسی و آن را هدایت کرد تا به بی نیازی برسیم. آرزومند می خواهد زود به آرزویش برسد حتی با ضایع کردن حق دیگران و پا گذاشتن روی حقوق دیگران و می رسد، ولی دیگر انسان نیست بلکه اسیر بعد سیاه روانی خود است. در واقع سایه ای بسیار سنگین برای خود ساخته و با شیطان معامله کرده است. زیرا با آرزو زمان حال خود و انسانیت خود را ویران کرده است. شاید یک شعر را هزاران نفر بخوانند و هر کدام تفسیر خودشان را بکنند، چون تفسری ها بر اساس نیاز روانی هر انسان متفاوت است. زیرا جوهره شعر به ناخودآگاه و جهان دیگری تعلق دارد و نیازمند آگاهی دادن به ما انسان هاست و ما نیازمند شعر، و این جهان پر از رمز و راز. ما برای رشد خود و تعالی و آرامش روانی خود طبق نیاز خود قدم بر می داریم و برداشت می کنیم. اگر نیاز من پول باشد پس در جهت همان به راهی می روم که مرا به آن برساند. اگر نیازم اصلاح رابطه ام با آدم ها باشد به شناخت روان خود و رشد دست می زنم و اگر قدرت، زورگویی می کنم. باید ببینیم نیازمان چیست و آیا این نیاز از خرد و مهر یا طبیعت درست ما برآمده یا از سایه تاریک ما. این ما هستیم که این را بهتر از هر کسی می توانیم تشخیص دهیم. پس تنها فرزانه بی نیاز است زیرا نیازش خود بی نیازی است، خود آزادی است، رهایی است.
 
تمرین:
 
 - آرزوها و رویاهای دوران کودکی خود را بنویسید و ببینید کدام یک برآورده شده؟
 - لحظات سخت و تلخ گذشته زندگی خود را بنویسید و این بار با نگاهی مهربانانه تفسیر زیبایی از آن داشته باشید و حستان را یادداشت کنید.
 - اگر در هر جایگاهی هستید ببینید چه نیازی شما را به این جا آورده و آیا همان چیزی است که شما خواستید یا نه؟ آیا نیاز شما از جای درستی آمده یا نه؟
 - در خود جست و جو کنید ببینید چه نیازی در کودکی داشتید، سپس در نوجوانی و حالا دارید و چگونه می توانید به آن پاسخ گویید و از چه راهی؟ راه را بررسی کنید که آیا درست است یا نه؟ چگونه نیاز خود را هدایت کنید تا به نتیجه درستی برسید؟
 با سپاس از دکتر فرید عمران
 منبع: راز موفقیت شماره 187